هدایت شده از 𓍼֪𝗛𝖺𝗌𝗍𝗂.
بعد از آن شب هیکاری در سکوت فرو رفت و اشکهایش بدون صدا جاری شدند ، بعد از سه شب اشکی نمیآمد اما لحظاتی وجود داشت که هیکاری به لکنت میافتاد ؛ چون شما یک بار کسی را از دست نمیدهید .
با شنیدن آهنگی که شما را به یاد لبخندش میاندازد او را از دست میدهید ، با عبور از یک نقطه عطف قدیمی ، خندیدن به جوکی که حتماً به آن میخندید ، شما او را بینهایت دفعه از دست میدهید .
- به امید دلبستم ، لنکالی ☕️
کتاب
'قتل در خانه کشیش'
تموم کردم واقعا ارزش خوندن رو داره
سبک کلاسیک معمایی
کلا از قلم آگاتا کریستی خوشم اومد
حتما بخونید