.
حالا کجا؟ همونجایی که هروقت دخترکو پیدا نمیکنم سرمیزنم بهش. چون به قول خودش پناهگاهشه و امروزم خوشحال ترینم که باهاش رفتم 😌
.
.
تو حالو هوای خودش رازشو برداشتو یه چیزایی نوشت✨ منم دست به دوربین شدم چون راز و دخترک باهم از قابای مورد علاقهی منهههه😍
.
تو "روز پناه بردنِ" رازش نوشت:
تو پناهگاه منی...
وقتی در مونده میشم از همه جا!
وقتی دنیا با همه بزرگیش تنگ میشه واسم
وقتی دلم میگیره از خیلی ها...
من فقط و فقط میتونم به تو پناه بیارم
هر کاری ام کردم این بغل امن رو از من نگیر پناه من...♡
✨@rahzan_rb
.
وقتی بهش عکسشو نشون دادم از اون لبخند
های معروفش زدو گفت امروزو این عکس یه
نشونه شد واسم تا بیشتر بریم دنبال رازامون
و شاید نوشتن راز های جدید...🫀
.
.
دیروز شب شد درحالی که با قصهزی درحال دویدن بودیمو با بچه های تیم راه دورهم جمع شدیم واسه یه جلسه متفاوت تر از همیشه و به قول قصهزی:واسه نزدیک تر شدن به قله ای که شاید خیلی نزدیکههههه 🌱
.
.
با دلای پر رفتییییم تو جلسه و با جیبای پر از امید برگشتیم ✊🏻
و البته با یه سکوت عمیق که حتی تعجب خانوادهمو برانگیخته بود و من فقط درحال فکر کردنو نوشتن بودم✨
.
رفیقای قشنگمممم شما چطور؟؟؟به نظرتون چکار باید کرد؟؟؟
بیاین بهم بگین که مثل همیشهههه اینجاممم👇🏻
@kara_rahzan
.
بعد یه عاااالمه فکر کردن از بعدجلسههه تا همین حالا به این رسیدم که یه کاری کنیم که ما هم سهیم باشیم تو حال این روزا که بشه امید دخترای دنیای روبهرآه ، دخترایی که نورِ وجودشون بیدار شده وتو مسیر روبهراه کردن دنیا قدم برمیدارنننن✌️🏻
.