.
حالا که نتونستم بزنم به دل اقیانوس و
با کاروان روبهرآه برم سمت
کشتی کاپیتان حسین🥲🌠🩵
.
.
کآرا نتونست بره ولیییی
راهزنا رو با محصولای راهزنی
از پیکسل کاپیتان حسین و ماه آرا گرفتههه
تا مآهینه و رآز یه عاااالمه چیزای دیگه رو
فرستاد تو دلِ دریا🌊✨
.
.
حالا هرروز دخترک و قصهزی و
تمووووم راهزنا و حتی محصولات خفنم
نامه های فوقِ سری میندازن تو اقیانوس و
منم ازینجا برمیدارم و یکی یکی
واسه شما میزارم تو خونه راهزنا تا با
دلمون بزنیم به دلِ اقیانوس✌️🏻😌⚓️
.
.
سفرنامه / اقیانوسِ کاپیتان حسین / ۱۴۰۴
من رآزم. یه دفترچه که عادی نیست.
چون من راز هات رو می شنوم و به گوش اون کسی که باید میرسونم...
یه روز تو اومدی و به من یه راز گفتی. یه راز که تا الان تو دلم مخفی بود. تو گفتی میخوای بری و همسفر اقیانوس شی...
همسفرِ مردم دریا ؛🫀🌊
اولین بار بود راهی قلبِ کاپیتان حسین میشدم؛ منو از اول مسیر تو دستت گرفتی و هرروز ساعت ۱:۲۰ دقیقه صبح که باهم راه میفتادیم یه رآز به قلبم اضافه میکردی، هرروز دفترچهات رو باز میکردی و از نشونه های ریز و درشت دریا و ادم هایی که رودخونه دل هاشون رو رها کرده بودند تا برسه به آغوش اقیانوسِ کاپیتان حسین تا نور بشن و بتابند✨️🌌
بتابند و دنیا رو روبهرآه کنند، مینوشتی...
#سفرنامه_کارا
.
.
از خورشیدِ اهالی کربلا ،☀️
از جوون و پیر و بچه هایی که عاشقی میکردند ، از مامان باباهایی که خونوادگی
همسفرِ اقیانوس شده بودند ،💗
از آبِ خنکی که خاطره ها و رآز ها داره...
از کوله های هایی با عکسِ آدم های پرنور و پرچم و ایران و اهالی سرزمین زیتون و
پیکسل کاپیتان حسین قشنگ شده بودن🇮🇷
از رآزی که تو وجودِ همه جوونه زده بود و
اقیانوسِ امسال رو متفاوت کرده بود
رآزی که ختم میشد به پیروزی...🌱✌️🏻
از عمود هایی که قدم به قدم و عدد به عدد منو به آغوش سرزمین نور میرسوندند
ممنونم که منو به دخترک های دیگه هدیه دادی؛ تا اونا هم واسه دنیای روبهرآه رآز بسازند، دچار بشن و عاشقی کنند...♥️
از اول رآه باهم زمزمه میکردیم؛
.
می دونم همهی رازهایی که تو این دنیا
هست رو میدونی. از رازهای کوچولوی تو
قلبمن، تا رآزهای به وسعت آسمونت...
پناه ترین🫀🌠
" همسفرِ شما ؛ رآز "✨️
#سفرنامه_کارا
.
.
وقتی دفترچه رآز از نشونه های اقیانوسِ
کاپیتان حسین واسم میفرسته...
از رآزِ اقیانوس بگو🌊💗
#توییت_راهزنی
.
.
هدایت شده از مه رآه🌙
انگار یه تیکه از قلبم سرجاش نیست هنوز...
انگار قلبم پر از دردِ سرزمینِ زیتونه...
شبیهِ یه دختری که نگرانِ پدریه که تو خطِ مقدم زیرِ آتیش دشمنه؛ پر از نگرانیام...
و پناه میبرم به راز گفتن با اونی که راز دار ترینِ عالمه؛
براش مینویسم:
تو که هوایِ همۀ بندههات رو داری، تو که بهترین و امن ترین پناهِ عالمی، پناهِ اهالیِ سرزمین زیتونم باش❤️🕊️
🌘 @mahrah_rb ✨
.
راستش انگار همه احساس من واسه این سرزمین و اهالیِ پر نورررررش جمع شده تو نامه دخترک؛✨
همه ادمایی که مثل ما راهزنا دردِ مقدس دارند و
قدم تو راهی میزارند که آخرش
آزادی و آزادگیِ ؛✌️🏻
مثل وقتی که می خواستم این پیسکل رو بسازم
هزاربار راجب نوشته روش فکر کردم و
از اینور اونور کلییی سوال پرسیدم؛
اما اخرش به این رسیدم که...👀
.