شهید علیرضا در دوران خدمت مقدس سربازی، دوستی تهرانی داشت که همیشه با هم بودند؛ و همه کارهایشان را با هم انجام میدادند. دوستیشان زبانزد بود.
موقعی که علی شهید شد، دوستش هیچ جراحت یا آسیب ظاهری ندیده بود؛ ولی او هم با علیرضا شهید شد.
یادم هست وقتی که آیت الله «بهشتی» شهید شده بود، صدای گریهای در اتاق شنیدم، رفتم دیدم که علیرضا است و برای شهید مظلوم «بهشتی» گریه میکند.
🔻راوی: محمد رضا بحرینی (برادر شهید)
#شهید_علیرضا_بحرینی
#بوشهر
#جزیره_مجنون
🌴کانال از تبار رئیسعلی
@Raisali_ir
📌شهدای شهرستان بوشهر
۱. #شهید_حسن_افشانمهر
۲. #شهید_محمد_علی_ذبیحی
۳. #شهید_علیرضا_ماهینی
۴. #شهید_ناصر_میرسنجری
۵. #شهید_پرویز_فرج_زاده
۶. #شهید_مبارک_جمالی
۷. #شهید_علی_نکیسا
۸. #شهید_رمضان_عالی_زاده
۹. #شهید_محمود_بازگشا
۱۰. #شهید_حسن_وردیانی
۱۱. #شهید_حسین_پیروزمند
۱۲. #شهید_حمید_پریش
۱۳. #شهید_حسین_فروزش
۱۴. #شهید_علیرضا_بحرینی
۱۵. #شهید_حسن_لک
۱۶. #شهید_هادی_ابرار
۱۷. #شهید_احمد_جولائیان
۱۸. #شهید_عبدالحسین_اردشیری
۱۹. #شهید_امیر_علی_حیدری
۲۰. #شهید_عبدالرضا_جمهوری
۲۱. #شهید_حیدر_عوضی
۲۲. #شهید_یوسف_قربانی
۲۳. #شهید_علی_اکبر_افشون
۲۴. #شهید_مصطفی_شمسا
۲۵. #شهید_اسماعیل_شبل_الحکماء
۲۶. #شهید_محمد_حیدری
۲۷. #شهید_مجید_بشکوه
۲۸. #شهید_حسین_ایرج_زاده
۲۹. #شهید_عبدالرضا_محمدی_باغملایی
۳۰. #شهید_ارسلان_فهیمی
۳۱. #شهید_عابدین_بهفروز
۳۲. #شهید_عبدالرضا_آتشی
۳۳. #شهید_هدایت_احمدنیا
۳۴. #شهید_ناصر_خدری
۳۵. #شهید_محمد_صادق_غریبی
۳۶. #شهید_حبیب_خلعتی
۳۷. #شهید_احمد_کشتکار
۳۸. #شهید_ناصر_جوهر_زاده
۳۹. #شهید_ناصر_رازی
۴۰. #شهید_محمد_نجفی
۴۱. #شهید_غلامرضا_زنده_بودی
۴۲. #شهید_ابراهیم_قناعت_زاده
۴۳. #شهید_بیژن_گرد
۴۴. #شهید_باقر_میگلی_نژاد
۴۵. #شهید_جاسم_موجی
۴۶. #شهید_حسین_احمدی
۴۷. #شهید_حسین_خسروانی
۴۸. #شهید_مجید_مبارکی
۴۹. #شهید_کریم_تنگستانی
۵۰. #شهید_محمد_فشنگ_ساز
۵۱. #شهید_شاهرخ_برغندان
۵۲. #شهید_عبدالرسول_شکیبازاده
۵۳. #شهید_محمود_پیکر
۵۴. #شهید_عبدالرسول_بیخوف
۵۵. #شهید_محمد_رضا_اسپرغم
۵۶. #شهید_ابوتراب_عاشوری
۵۷. #شهید_مجید_اسکافی
۵۸. #شهید_احمد_دستپاک
ادامه دارد...
ما از شهادت فرزندم اطلاعی نداشتیم. البته دو برادرش می فهمیدند، ولی چیزی به ما نمی گفتند. تا این که «علی شموس» و «اسد یونسی» که از جبهه آمده بودند، به خانه ما آمدند.
من هم از آنها پذیرایی کردم، و احوال علیرضا را جویا شدم به آنها گفتم: چرا علیرضا نیامده؟ گفتند که او هم می آید. آنها پس از کمی گفت و گو رفتند.
با خودم گفتم «اسد» بی دلیل این جا نیامده بود. حتماً باید خبری باشد. ولی
با این حال نفهمیدم که علیرضا در جبهه، مسئول تقسیم غذا بوده، و به رزمنده ها داده است، که ناگهان خمپاره می آید و او و دوستش که تهرانی بود، شهید می شوند.
دلواپس و نگران بودم که مادر شهید «غلامرضا شریفی» آمد و خبر شهادت
علیرضا را به ما داد.
به اشتباه جسد علیرضا را به تهران، و جسد دوستش را که تهرانی بود به بوشهر آورده بودند بعداً که متوجه شدند آنها را انتقال دادند.شهید مقدار پول داشت که بر اساس وصیت خودش به امام جمعه دادیم تا به جبهه بفرستد.
🔻راوی: مادر شهید
#شهید_علیرضا_بحرینی
#بوشهر
#جزیره_مجنون
🌴کانال از تبار رئیسعلی
@Raisali_ir
شهيد وقتی که می خواست به جبهه برود، برای این که ما ناراحت نشویم، به ما چیزی نگفت.
ولی ما می فهمیدیم که می خواهد به جبهه برود، و مانع او نشدیم.
یک روز از گلزار شهدا به خانه می آمدم. در راه بچه های بسیج محل با هم صحبت میکردند. ولی من متوجه چیزی نشدم. به مسجد رفتم؛ نماز خواندم، و به خانه برگشتم.
خواهر شهید از بیرون آمد. خیلی ناراحت بود. او خبر شهادت برادرش را به ما داد.
در هر صورت هرچه خدا بخواهد همان میشود.
شهید علاقه عجیبی به خواهرش داشت. روزی در حیاط خانه مان نشسته بودیم. نمی دانم ملیحه (خواهر شهید) چه گفت که من شیلنگی که در دست داشتم به طرفش پرت کردم. آمد و دست به دور گردنم انداخت و گفت: بابا ما یک خواهر بیشتر که نداریم؛ پس خیلی باید مواظبش باشیم. همیشه به ما احترام می گذاشت.
🔻راوی: پدر شهید
#شهید_علیرضا_بحرینی
#بوشهر
#جزیره_مجنون
🌴کانال از تبار رئیسعلی
@Raisali_ir