نꨲور͜ دꨭلتنگی ؛
مꨲن او را میپꨭرستم ؛
خال هاې بꨭوسیدنیاش ڪه پریان آنها را بر روꨭی صورتش ریختہ ،،
بودند مرا محسور میڪꨲرد و چشمانش ؛
خꨭداې مهربان من چطور یك نفر میتواند بدون داشتن
چشمهاې آبی اینقدر مرا غرق خویش کند ؟ ..
و گیسوانے ڪہ بدون در نظر گرفتن تپش قلب من با آنها بازی میکرد و حꨭلال لبی ڪه به من لبخند میزد. من جزء به جزء او را دوست مꨲیدارم .
۳۴ روز دیگه دوباره پاییز میاد ، هوا خوشگلتر میشه ، بارون میاد
و همچی قشنگتر میشه ، دووم بیار .
من به تک تک رفتارات فکر میکنم ،
به جزئی ترین نگاهت فکر میکنم ، به لحنت فکر میکنم ،
به حرفات فکر میکنم ، به احساسات پشت کلماتت فکر میکنم ،
من حواسم به همه چیز هست و دقیقا غم انگیزترین بخش زندگیم همینجاست ؛ من خیلی فکر میکنم .
فرقی نداره توی چه مکان و چه زمانی باشم ؛
من همیشه با اول شهریور یاد ِسالگرد ِازدواج ِخاتون و شیرزاد میوفتم )
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝖯𝗋𝗂𝖽𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝖯𝗋𝖾𝗃𝗎𝖽𝗂𝖼𝖾 .
تو به من میگی روانی ولی هنوز منو موقعی که
دارم دنبال وسایلم میگردم ندیدی .