eitaa logo
رنــدوم🍳Ꞌꞌ⋆
829 دنبال‌کننده
116 عکس
502 ویدیو
0 فایل
Ꞌꞌ⋆ ࣪. ‌W𝖾𝗅︎𝖼︎᷍𝗈𐌼𝖾 T𝗈 Rα𝗇︎do𐌼🍳 " ៸៸ "دوتا لیوان چایی بریز بیا اینجا کنارِهم سرگرم شیم☕️" فکر کن یه چنل باشه که ریلز های تیک‌تاک و اینستا رو بریزه تو ایتا🤌🏽✨ 𝗧𝗯💸 : @Tblighate 𝗠𝗲? @Myke_544
مشاهده در ایتا
دانلود
ببخشید عزیزم ولی تو سیب زمینی نیستی که همه جوره دوسِت داشته باشم .
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_یعنی پیر شدی🙂✨ 🎥 🍳| 𝙟𝙤𝙞᪶𝙉𝗨𝗌:: @Randomss ˒˒ ⋆ ࣪
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_قشنگ بود :)) 🎥 🍳| 𝙟𝙤𝙞᪶𝙉𝗨𝗌:: @Randomss ˒˒ ⋆ ࣪
ولی خوردن ِ آخر ِ هندونه با قاشق خیلی حال میده>>
239.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_ای وای😫💔 🎥 🍳| 𝙟𝙤𝙞᪶𝙉𝗨𝗌:: @Randomss ˒˒ ⋆ ࣪
823.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_توهم اینارو بر می‌داشتی ؟🍕😂 🎥 🍳| 𝙟𝙤𝙞᪶𝙉𝗨𝗌:: @Randomss ˒˒ ⋆ ࣪
هدایت شده از T.B.M
چگــــــونه برایش خواندی که اینــــــگونه تورا در آغوش کشید ؟ اگه شماهم با خبر شهادتشون گوشه‌چشمی تر کردین اینجا مناسبه دل‌هاتون ِ🖤 𖥔 ݁ ˖ 𝙅𝙤𝙞𝙣 : https://eitaa.com/joinchat/2208827020Cc49eaca41b اینجا دل هایی آماده میخواد پس با صلواتی برای ِشادی روح شهید وارد بشید ✔️ *
هدایت شده از T.B.M
چه زیبایی‌هایی که حالا به خاطره تبدیل شدن… 💔 حتماً عضو باش تا این لحظه‌ه تکرار بشن. 🙂✨
هدایت شده از T.B.M
آمار ۸۰۰ آیدی: شهید‌ه‌فائزه‌رحیمی .🌱
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
شوه*رم فکر میکرد نازام برای همین جلوی همه گفت میخواد زن دوم بگیره، اما خبر نداشت حام*له ام شبونه فرار کردم و سالها بچه‌شو ازش پنهون کردم تا اینکه.. https://eitaa.com/joinchat/1655832707Cc6858eb460 با پاهای لرزان وارد سالن اصلی شدم با صدایی لرزون داد زدم: _ دلوین کجایی.. بغضم رو قورت دادم و نگران سمته ساره برگشتم _ساره بچه ام نیستش.. ساره نگرات گفت: _ آروم باش همینجاهاس جایی نمی تونه رفته باشه که.. _ ساره نیسـ... حرفم تموم نشده بود که صدای گریه‌ی ضعیفی به گوشم رسید. هراسان به سمته صدا دویدم به محض اینکه در سالن رو باز کردم سینه به سینه‌ی شخصی شدم. سرمو بالا گرفتم ببخشیدی بگم که نگاهم میخ صورت مردِ رو به روم شد. با دیدنش بند دلم پاره شد.. امیر!! صدای گریون و «مامان» گفتن دلوین از فاصله‌ی کمی تو گوشم پیچید. با دیدن دلوین تو بغلِ امیر دنیا روی سرم آوار شد. نگاهم ترسیده سمت امیر برگشت که چهره‌ش پر از تردید و سوال بود. با شک لب زد: _این مامانته پرنسس خانم؟ دلوین با بغض نالید: _آره مامانمه.. برای ادامه رمان رد خو،،ن وارد کانال زیر بشید👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1655832707Cc6858eb460
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
من آیسان ام، دختری که بخاطرِ نجات مادرم از قـ،،ـصاص تن به ازدواج اجباری با مردی سنگدل و بی ر،حم دادم. اما درست وقتی فهمیدم حامله ام جلو همه بهم تـ،،ـهمت زد برای تلافی شبونه فرار کردم و سالها بچه اشو ازش پنهون کردم تا اینکه.. 😱🔥 https://eitaa.com/joinchat/1655832707Cc6858eb460 سرگذشت واقعی و عاشقانه ی رد خو،،ن
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
ساعت۱۲ پاک کنید.🦋 نیم ساعت پست آخرباشه🌱 گسترده۴ساعته آهو✨