هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়ۘ
شی.پ خواهر برادری مهتاب و میلاد یه آنقدر قشنگه طوری که مردم ک/پل اصلی رمان رو فراموش کردن😂
෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়ۘ
مهتاب سعی میکرد ذهنش را با مدیتیشن آرام کند.
دوست نداشت اعصاب خوردی های کارش سر خانوادهاش خالی کند.
تمام با تمرکز کامل به صدای ضبط شده گوش میداد که ناگهان سکوت اتاقش با صدای بغضآلود میلاد شکست.
- آبجییییی این چیه تو دفتر خاطرات نوشتی من کی به حریم شخصیت احترام نذاشتم.
مهتاب چشمانش را باز کرد همان دفترچهای یک هفته دنبالش میگشت دست برادر خودش بود.
آهی کشید و گفت:
- خدایا خودت شاهدی من میخواستم خودمو کنترل کنم این بشر کرم داره. باید بخارونمش
෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়়ِۘ෴ــــ✾়়ٍُُৃ়ৃৃৃ়ۘ
خوندن ادامه رمان جذاب #آرزویممنوعه در چنل زیر
📖❁ ᭢᜴꤬ https://eitaa.com/joinchat/2027882021C52f8d36056
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
🔥 : : تـمـام وقـتـم رمـان هـاي ایـنـجـارو مـیـخـونـم
ᥬ݁ꨲัᩘ𐨹ꦽꦁ꯭︧꤬꤬ᩘ݁ꨲั᷎ᩘ𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𖹭𝗺/𝗷𖹭𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁
/𝟮𝟵𝟬𝟳𝟮𝟰𝟰𝟮𝟰𝟰ꦾᥬ꯭︩𝗖𝟱𝟯𝟱𝟰𝗯𝗱𝟰𝟳𝟭𝗱
⏝᷼ ꠥ ︶ׅ︶╯
. . . . . . . . . . . . . . .
ساعت۲شب پاک کنید