- ☫ ࢪاشِـــــد ³¹³ .
-
.......یکی اون وسط گفت: مُرد! کُشتیمش!
شادی کردن...!
هلهله کردن...!
رقصیدن...!
و پیکر آرمان غرق در خون...
افتاده بود گوشه ای از اون محفل یزیدانه!
پیکری تیکه تیکه...
با انگشتری شکسته...
لبهایی تشنه...
و تنی برهنه...
و فقط آرمان می دید که حسین به قتلگاهش آمده و...
او را در آغوش دارد...💔
- ☫ ࢪاشِـــــد ³¹³ .
_
+ شهــٰادت ،
لباس تک سایزی که
تن هرکسی نمیشه .
- شهیـدمصطـفیعلیخانے -