eitaa logo
رآࡅ࡙ــحِـܘ’𝒓𝒂𝒊𝒆𝒉𝒆
1.9هزار دنبال‌کننده
253 عکس
155 ویدیو
1 فایل
بسمه ربــــِّــــ مــَهدی فـاٰطـمـه ࡃج ایـنـجـا¿ یک گوشه ی دل در انتظار.. شایـد از هر چـیزی گذاشتمـ؛ ࡅ߳ـأܢܚـࡅ࡙ـــسْ: ²³`²`¹⁴⁰⁵ کـُپــی؟ بــه شَـرطــه ¹ صلـوآتْ به‌نیت ظُهور.. <بِ جُــز احوالآتْ> پیــشْــرفــت چــَنِلــتونْ؛ @tabligatebano
مشاهده در ایتا
دانلود
رآࡅ࡙ــحِـܘ’𝒓𝒂𝒊𝒆𝒉𝒆
#قسمت_بیست_و_هشتم #رفع‌تنهایی۶ این مطلب چیزی ازش باقی نمونه غیر یه جمع بندی. برای رفع تنهایی و
از نظرتون بزرگترین امید هر انسان کیه؟ خب اینکه پاسخش معلومه. اما آیا واقعا این پاسخ درسته؟ باید با خودمون روراست باشیم.. وقتی با یه مشکل برخورد میکنیم ته ته دلمون به چی فکر میکنیم؟ _دیگه تموم _یعنی آخرش چی میشه؟ _الان چکار کنم؟ _اصلا راهی وجود داره؟ اون بنبستی منظورمه که هیچجوره نمیشه ازش خارج شد! حتی ممکنه راهمون یه پس‌کوچه داشته باشه که منتطر باشیم ببینیم آیا اون اتفاق که میبایست میوفته ؟ یا اون فلان کس فلان کارو انجام میده؟ وقتی در انتظار اون اتفاق یا اون ینفر هستیم که همه چیزو درست میکنه یعنی امید داریم که از این بنبست کمر خم کن نجات پیدا میکنیم اگر اون اتفاقی که باید بیوفته یا اون فلان کس کارو انجام بده. اما یه سوال. آیا درسته که امیدمون اینطور به کسی ببندیم؟ اگر اون یدونه پس کوچه هم خراب بشه چی؟ اگر اون اتفاق نیوفته چی؟ اگر اون یه نفر امیدتو خراب کنه چی؟ بله دیگه هیچ راهی نیست. نفست دیگه بالا نمیاد. چون تو داخل این بنبست بی بازگشت گیر افتادی! اما اینجاست که خدا میگه: بعد هر سختی یه آسانی است! گاهی ما اینو فراموش میکنیم یا نمیتونیم باورش کنیم. چون زمان برامون متوقف شده. ادامه دارد.. _«ިߊ‌یِحܘ»
سلام.. معذرت نیستم..
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
«من فقط یک شب وقت داشتم تا ثابت کنم قاتـ..ل نیستم... اما کسی که قرار بود کمکم کند، خودش مقتول بعدی بود.» ساعت ۳:۱۷ بامداد، وقتی «لیا» از خواب می‌پرد، گوشی‌اش فقط یک پیام دارد: «اگر این پیام رو می‌بینی، یعنی من مُـ.ردم. به هیچ‌کس اعتماد نکن... حتی به خودت.» مشکل اینجاست که فرستنده، پسرِ خودش نیست... بلکه مردی‌ست که لیا سه سال پیش، با دست خودش او را به زندان انداخته بود. از آن شب، اتفاقات عجیبی شروع می‌شوند؛ آدم‌هایی که یکی‌یکی ناپدید می‌شوند، عکس‌هایی که لیا هیچ‌وقت نگرفته اما در گوشی‌اش پیدا می‌شوند، و رازی که نشان می‌دهد تمام خاطرات سه سال گذشته‌اش شاید دروغ بوده... و درست وقتی فکر می‌کند بالاخره قاتـ..ل را پیدا کرده... قاتـ..ل، اسم خودش را روی دیوار نوشته است. «پرونده‌ی ۳:۱۷» گاهی ترسناک‌ترین حقیقت، چیزی نیست که به یاد نمی‌آوری... چیزی‌ست که یادت داده‌اند فراموش کنی. رمان های جنایی اینجاس👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716 تا ساعت 18 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم