eitaa logo
رآࡅ࡙ــحِـܘ’𝒓𝒂𝒊𝒆𝒉𝒆
1.8هزار دنبال‌کننده
276 عکس
176 ویدیو
1 فایل
بسمه ربــــِّــــ مــَهدی فـاٰطـمـه ࡃج ایـنـجـا¿ یک گوشه ی دل در انتظار.. شایـد از هر چـیزی گذاشتمـ؛ ࡅ߳ـأܢܚـࡅ࡙ـــسْ: ²³`²`¹⁴⁰⁵ کـُپــی؟ بــه شَـرطــه ¹ صلـوآتْ به‌نیت ظُهور.. <بِ جُــز احوالآتْ> پیــشْــرفــت چــَنِلــتونْ؛ @tabligatebano
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله...
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
پناه دانشجوی پزشکی که کل دنیا و ارزوهاش رسیدن به روزیه که اونو خانم دکتر صدابزنن بشدت از ازدواج فراریه و حتی اجازه آشنایی به هیچکدوم از خواستگاراشو هم نمیده ولی باید دید گذر زمان چی برای پناه ما میخواد😉 ................................................... +حواستون کجاست آقا _نگاهشو بالا میاره و در سکوت فقط خیره به صورتم میشه چند لحظه که می‌گذره و می‌بینم چیزی نمیگه با خودم فکر می‌کنم حتماً کر و لاله آخ خدا حیف جوون به این خوش قد و قامتی که کرولاله بمیرم براش نگاه به چشم برادری چه آقاییم هست _ ای وای معذرت می‌خوام اصلاً حواسم نبود با صداش متعجب نگاهش میکنم این مگه لال نبود 😳اه پناه توام هرکی دو دقیقه صحبت نکنه یعنی لاله اخه احمق گوشیشو نمیبینی که ظاهرا مشغول صحبت بوده به سلامتی خنگم شدی رفت _ معذرت می‌خوام واقعا میشه گوشیتونو ببینم اگر نیاز به تعمیر داره خسارتش رو پرداخت کنم +عوض خسارت دادن یه فکری به حال چشاتون کنید ادم به این بزرگی رو ندیدید https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b یه عاشقانه جذاب✨😍
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
دستامو توی دستای بزرگش اسیر میکنه _تو دقیقا مناسب منی +یعنی چی _یعنی خدا تورو برا خودخود من آفریده اینقدر قوی چشمکی میزنه _و همینقدر خـ..شن تو چشاش نگاه میکنم +ولی من فقط کنار تو قوی ام اگه نباشی من میشم ض.عیف ترین زن این شهر https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b یه عاشقانه ناب 🥺 تا ساعت 24 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
نشسته بود و به دود سیگاری که از میان ل.ب‌هایش بیرون می‌آمد خیره شده بود؛ امشب می‌توانست فرق داشته باشد... ‌امشب شاید بالاخره می‌توانست به مراد دلش برسد. شاید امشب، برای یک بار هم که شده، می توانست جای آن پسره را بگیرد ‌فکش را از شدت خشم به هم فشرد. ‌_ پسره‌ی عو.ضی... ‌سیـ..گار را له کرد و روی زمین انداخت. دستش هنوز می‌لرزید که لیوان روبه‌رویش را برداشت و یک‌نفـ..س سر کشید. ‌سوزش مایع قرم رنگ گلـ..ویش را خراش داد، اما انگار هیچ‌چیز به اندازه‌ی فکر او نمی‌سوخت. ‌سرخی گونــ...ه‌هایش حال خرابـ..ش را لو می‌داد؛ چشم‌هایش خیس بود خـ..یس و خشمگین.. ‌_شهاب، بس کن دیگه بابا... زیاده‌روی می‌کنی. دوباره می‌شه مثل دفعه‌ی قبل. ‌ نگاهش را آرام بالا آورد. ‌چیزی در چشم‌هایش بود که باعث شد طرف مقابل برای لحظه‌ای سکوت کند. ‌ بطری را برداشت و دوباره لیوانش را پر کرد. _ من واقعاً نمی‌فهمم این دختره چی داره که خودتو واسه‌ اش این‌جوری عذاب می‌دی. ‌_ تو نمی‌فهمی هیچی نمیفهمی ... ‌لیوان را دوباره بالا برد. ‌جرعه‌ای خورد و خندید؛ ‌_ بابا بسه دیگه! نمی‌شه جمع‌وجورت کرد. دوباره می‌شه مثل اون شب... ‌همین یک جمله کافی بودتا....😱❤️‍🩹🔥 ‌https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b اگه دنبال یه رمان جذاب و تکرار نشدنی هستی در چشمان تو رو از دست نده 👌✨ تا ساعت 6 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸