eitaa logo
رآࡅ࡙ــحِـܘ’𝒓𝒂𝒊𝒆𝒉𝒆
1.8هزار دنبال‌کننده
277 عکس
178 ویدیو
1 فایل
بسمه ربــــِّــــ مــَهدی فـاٰطـمـه ࡃج ایـنـجـا¿ یک گوشه ی دل در انتظار.. شایـد از هر چـیزی گذاشتمـ؛ ࡅ߳ـأܢܚـࡅ࡙ـــسْ: ²³`²`¹⁴⁰⁵ کـُپــی؟ بــه شَـرطــه ¹ صلـوآتْ به‌نیت ظُهور.. <بِ جُــز احوالآتْ> پیــشْــرفــت چــَنِلــتونْ؛ @tabligatebano
مشاهده در ایتا
دانلود
من امان هستم برای اهل زمین! همانطور که ستاره ها امان هستند برای اهل آسمان! _«ިߊ‌یِحܘ»
رآࡅ࡙ــحِـܘ’𝒓𝒂𝒊𝒆𝒉𝒆
#قسمت_سی_و_یکم #کشتی‌نوح اولا بگم بیشتر داستان های حضرت نوح رو شما از من بهتر بلدین و منم میخوام
روز آخر حضرت نوح برای آخرین بار رفت و مردم رو دعوت کرد و هیچکس قبولش نکرد. ایشون داشتند خسته و تشنه از کنار یک معبد رد میشدند و یک سکو دیدند و رویش نشستند تا جانی تازه و تا کشتی بروند. پسرکی سقا از کنارشون رد میشد. نوح که تشنه بود با لبخند گفت _پسر جان کمی یه این پیرمرد خسته آب میدهی؟ پسر که دید نوح خسته و زخمی است کمی در کاسه سفالی اش آب ریخت و خواست به نوح بده که از کاهنان معبد سر رسید کاسه را با خشم از پسرک گرفت و کلی ناسزا به پسر گفت و ادعا کرد که الان این کاسه آبش حرام شده است و کاسه را بر زمین زد و شکاند پسرک که نوح را نمیشناخت با وحشت از با کاهن دور شد و نوح ماند و خدای نوح. بلاخره روز عذاب رسید هر ۴۰ تن یار ایشون مانده بودند در کشتی و حیوانات نیز آمده بودند. اما هرچه صبر کردند عذاب نیامد. نوح مانند یارانش تعجب کرده بود. از خداوند پرسید. جوابی نیامد. باز پرسید جوابی نیامد. که ناگهان صدایی نازک از پایین کشتی آمد. +میشه ماهم سوار بشیم؟ نوح به پایین نگاه کرد. دید همان پسرک با خانواده و اقوامش به خداوند ایمان آورده و میخواهند سوار شوند تا نجات یابند. اشک در چشمان نوح جمع شد و خیلی سریع آنها را نیز سوار کرد. به محض اینکه در کشتی بسته شد ابر ها آمده و از تنور ها آب آمد و باران زد و طوفان شد. شنیده شده که حتی آسمان طوری باران میامده انگار سطل آبی بزرگ دارند خالی میکنند!! طوری که پس از چند دقیقه زمین پر از آب شد. با اینکه مردم بالای کوه رفتند اما آب تا بالای کوه آمد. و کشتی به راه افتاد.. بقیه داستان و جزئیاتی که نگفتم هم خودتون بهتر من میدونید. مثل غرق شدن پسر نوح و.. ادامه دارد.. _«ިߊ‌یِحܘ»
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
دستای ظریفمو محکم به s.ینه ستبرش کوبیدم وبه پهنای صورت اشک می‌ریختم +عوضی این کیه ؟ 😢 نگاهشو با عصبانیت ازم گرفت و به زمین خیره شد دوباره ضربه های محکم تری به s..ینه اش زدم و با صدایی غم گرفته زمزمه کردم: +این دختره کیه که همه عکس.اش رو زدی به دیوار اون اتاق هاا؟🥺😱 تو یه حرکت دستشو بالا اورد و با یک دست مچ هردو دستمو به ضرب گرفت با فک منقبض شده گفت: _کسی که قبلا عاش.قش بودم....کسی که به تو خیلی شباهت داره و به خاطر همینم بود که عاش.ق تو شدم....☹️🥲 https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
گاهی دردناک‌ترین اعتراف، همان چیزی‌ست که آدم آرزو می‌کند هیچ‌وقت نشنود... وقتی می‌فهمی عاش.قت شده، فقط به خاطر شباهتت به یک نفر دیگر ... 💔 اما سؤال اینجاست؛ بعد از چنین اعترافی، هنوز می‌شود ع.شق را باور کرد؟ 🥀 https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877 درحال پاک شدن.. . تا ساعت 20 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸