من امان هستم برای اهل زمین!
همانطور که ستاره ها امان هستند برای اهل آسمان!
_«ިߊیِحܘ»
رآࡅ࡙ــحِـܘ’𝒓𝒂𝒊𝒆𝒉𝒆
#قسمت_سی_و_یکم #کشتینوح اولا بگم بیشتر داستان های حضرت نوح رو شما از من بهتر بلدین و منم میخوام
#قسمت_سی_و_دوم
#کشتینوح۲
روز آخر حضرت نوح برای آخرین بار رفت و مردم رو دعوت کرد و هیچکس قبولش نکرد.
ایشون داشتند خسته و تشنه از کنار یک معبد رد میشدند و یک سکو دیدند و رویش نشستند تا جانی تازه و تا کشتی بروند.
پسرکی سقا از کنارشون رد میشد.
نوح که تشنه بود با لبخند گفت
_پسر جان کمی یه این پیرمرد خسته آب میدهی؟
پسر که دید نوح خسته و زخمی است کمی در کاسه سفالی اش آب ریخت و خواست به نوح بده که از کاهنان معبد سر رسید کاسه را با خشم از پسرک گرفت و کلی ناسزا به پسر گفت و ادعا کرد که الان این کاسه آبش حرام شده است و کاسه را بر زمین زد و شکاند پسرک که نوح را نمیشناخت با وحشت از با کاهن دور شد و نوح ماند و خدای نوح.
بلاخره روز عذاب رسید هر ۴۰ تن یار ایشون مانده بودند در کشتی و حیوانات نیز آمده بودند.
اما هرچه صبر کردند عذاب نیامد.
نوح مانند یارانش تعجب کرده بود.
از خداوند پرسید.
جوابی نیامد.
باز پرسید جوابی نیامد.
که ناگهان صدایی نازک از پایین کشتی آمد.
+میشه ماهم سوار بشیم؟
نوح به پایین نگاه کرد.
دید همان پسرک با خانواده و اقوامش به خداوند ایمان آورده و میخواهند سوار شوند تا نجات یابند.
اشک در چشمان نوح جمع شد و خیلی سریع آنها را نیز سوار کرد.
به محض اینکه در کشتی بسته شد ابر ها آمده و از تنور ها آب آمد و باران زد و طوفان شد.
شنیده شده که حتی آسمان طوری باران میامده انگار سطل آبی بزرگ دارند خالی میکنند!!
طوری که پس از چند دقیقه زمین پر از آب شد.
با اینکه مردم بالای کوه رفتند اما آب تا بالای کوه آمد.
و کشتی به راه افتاد..
بقیه داستان و جزئیاتی که نگفتم هم خودتون بهتر من میدونید.
مثل غرق شدن پسر نوح و..
ادامه دارد..
_«ިߊیِحܘ»
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
مربـی جدیده تـویـی؟!
- بله
پس چرا اینقـد ریــزه میزهای؟
از حرص سرخ شدم که پرو خندیــد:
چرا لپــات گـل انداختـه خانـوم ریـزه؟
زبـ..و.nمو در آوردم
- قد ندارم ولی زبـ..و.nم اندازه کل ه.یکلته...🤣😝👻
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
دختره از بس ریزه میزس تو کمد جا شدههه🌸🫠😂
- دختــری یا پســر؟!
+ قیافم به پسرا میخورهه؟
با چشمای خونـ.ی داد زد:
- پس تو باشگاه مردونه چه غ.لطی میکنی؟
+ میخواستم کلید باشگاه بدم به رئیس عوضـ.ی ولی خوابم برد تو کمد..
با حرص بهم خیره شد؛
- رئیس عوضـ.یت خودمم!
با دیدن واکنشش خواستم فرار کنم که یهو پام لـ..یز خورد و . . .😭🤣📛
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
تا ساعت 6 الی 12 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸