رینر رینر
اول رفتیم دوستا رو دیدیم حرف زدن و اینا بعد معلم فلسفه اسمش صوفی بود نشست یکم حرف زد بعد کاری نکرد زنگ بعدم خودش اومد گفت اینبار دینی دارین باهام کل اون زنگ هم هیچ کاری نکردیم زنگ بعد محیط زیست بود سوال داد اطلاعات عمومی راجع به آب بنویسیم جواب بدیم معدم مث سگ اون وسط درد گرفت یکم گذشت بدتر هم شد طوری که نتونستم هیچی بکنم اومدم بیام بیرون زنگ تفریح با کله خوردم زمین بعد رفتم پایین بعد تا نیم ساعت همینطوری نشسته بودم زیر افتاب عر میزدم تا یکی اومد گفت چیته و برو تو و بعد یکم زنگ زدم بابام اومد دنبالم زنگ آخر هم روانشناسی بود
Rayner⁵(Silent)
خوبیی😭؟؟
اره شکر،چیزی نبود اصن
حقیقتا زخمش خیلی کوچیک بود و خودمم متعجب بودم ک چطوری از ی زخم ب اون کوچیکی اونقد خون اومد،وگرنه زخمش اندازه ی نقطه بود