eitaa logo
💕ارتباط باخدا💕☝
1.2هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
5.5هزار ویدیو
153 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
❤زیارت امام حسین(ع)روز دوشنبه 🌷اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاَةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً وَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِين 🌷ُفَعَلَيْكَ السَّلاَمُ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ أَنَا يَا مَوْلاَيَ مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُم ْ🌷لَعَنَ اللَّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْهُمْ يَا مَوْلاَيَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ يَا مَوْلاَيَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ هَذَا يَوْمُ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ يَوْمُكُمَا وَ بِاسْمِكُمَا 🌷وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكُمَا فَأَضِيفَانِي وَ أَحْسِنَا ضِيَافَتِي فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا وَ أَنَا فِيهِ مِنْ جِوَارِكُمَا فَأَجِيرَانِي فَإِنَّكُمَا مَأْمُورَانِ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ فَصَلَّى اللَّهُ عَلَيْكُمَا وَ آلِكُمَا الطَّيِّبِينَ.
اللَّهُمَّ ارزُقْنِی شَفَاعَةَ الحُسَین ِیَوْمَ الْوُرُودِوَثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِندَک مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَین ِالَّذِینَ بَذَلُوامُهَجَهُمْ دُونَ الحُسَیْنِ(ع)
  📅  1397-02-31(۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷)هجری شمسی 1439-09-05(۵ رمضان المبارک ۱۴۳۹) هجری قمری 2018-05-21(۲۱ مه ۲۰۱۸)میلادی 🌛 این دوشنبه قمر در برج اسد واقع است. 💢 صدقه جهت تقارن نحسین فراموش نشود. 🌸  این روز ، روز مبارکی برای امور زیر است: 🔹امور کشاورزی 🔹 عقد و نکاح 🔹 ساخت وساز 🔹 خرید جواهرات 🔹 ختنه اطفال 🌷 فرزند حاصل از مباشرت در این دوشنبه شب  (دوشنبه که شب شد) دهانی خوشبو دارد، دل رحیم و جوانمرد است و زبانش از غیبت و بهتان پاک باشد. ان شاالله ✂طبق روایات، اصلاح مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری، باعث شادی و سرور زندگیست. ♦خون دادن یا حجامت در این روز، موجب زردی رنگ بدن میگردد. 💢 این دوشنبه برای نوره کشیدن (رفع موهای بدن با نوره یا همان پودر بهداشتی) روز مناسبی نیست. 🔹 دوشنبه برای گرفتن ناخن، روز مناسبی است و برکات خوبی دارد. 👕 دوشنبه برای بریدن، دوختن ، خریدن و پوشیدن لباس نو روز بسیار مناسبی است و آن لباس موجب برکت میشود. 💢وقت استخاره در روز دوشنبه: از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعداز ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ ظهر و از ساعت ۱۶ عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن) 🌸 ️روز دوشنبه طبق روایات متعلق است به حضرت امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.    🌸ااذکار امروز : - یا قاضی الحاجات(100 مرتبه) - سُبحانَ اللهِ و الحَمدُللهِ(1000 مرتبه) - یا لَطیف (129 مرتبه) برای کثرت مال 📚 منابع مطالب ما: 📔حلیة المتقین 🗓 مجموعه تقویم های نجومی معتبر 📖 مفاتیح الجنان 🗒تقویم جامع رضوی 📗 بحارالانوار و...
ششم ماه ✅ 4 رکعت نماز،درهررکعت بعدازحمد،سوره تبارک(ملک) ❗️پاداش این نمازطبق روایت: گویا شب قدررا درک کرده است. (بحارالأنوار،ج97،ص382 به نقل ازاربعین شهید نقل ازامیرالمؤمنین علیهالسلام)
شب ششم ماه منقول از صلّی الله علیه وآله: 🌸اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ وَ أَنْتَ الْوَاحِدُ الْكَرِيمُ وَ أَنْتَ الْإِلَهُ الصَّمَدُ رَفَعْتَ السَّمَاوَاتِ بِقُدْرَتِكَ وَ دَحَوْتَ الْأَرْضَ بِعِزَّتِكَ وَ أَنْشَأْتَ السَّحَابَ بِوَحْدَانِيَّتِكَ وَ أَجْرَيْتَ الْبِحَارَ بِسُلْطَانِكَ يَا مَنْ سَبَّحَتْ لَهُ الْحِيتَانُ فِي الْبُحُورِ وَ السِّبَاعُ فِي الْفَلَوَاتِ يَا مَنْ لَا تَخْفَى عَلَيْهِ خَافِيَةٌ فِي السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ يَا مَنْ يُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ يَا مَنْ لَا يَمُوتُ وَ لَا يَبْقَى إِلَّا وَجْهُهُ الْجَلِيلُ الْجَبَّارُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي وَ اعْفُ عَنِّي إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيم
شب ششم ماه وعنایت به فرج مولایمان حضرت صاحب الزّمان علیهالسلام،منقول ازمرحوم سیّد بن طاووس: 🌸 «اَللَّهُمَّ لَکَ الحَمْدُ وَ إِلَيْکَ المُشْتَکي. اَللَّهُمَّ أَنْتَ الواحِدُ القَدِيمُ و الآخِرُ الدّآئِمُ وَ الرَّبُّ الخالِقُ وَ الدَّيّانُ يَوْمِ الدِّينِ تَفْعَلُ ما تَشآءُ بِلا مُغالَبَةٍ، وَ تُعْطِي مَنْ تَشآءُ بِلا مَنٍّ، وَ تَمْنَعُ ما تَشآءُ بِلا ظُلْمٍ، وَ تُداوِلُ الأَيّامَ بَيْنَ النّاسِ وَ يَرْکَبُونَ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ، أَسْأَلُکَ يا ذَاالجَلالِ وَ الإِکْرامِ وَ العِزَّةِ الَّتِي لا تُرامُ، وَ أَسْأَلُکَ يا اَللَّهُ، وَ أَسْأَلُکَ يا رَحْمنُ، أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُعَجِّلَ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ فَرَجَنا بِفَرَجِهِمْ وَ تَقْبَلَ صَوْمِي، وَ أَسْأَلُکَ خَيْرَ ما أَرْجُو مِنْکَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ ما أَحْذَرُ، إِنْ أَنْتَ خَذَلْتَ فَبَعْدَ الحُجَّةِ وَ إنْ أَنْتَ عَصَمْتَ فَبِتَمامِ النِّعْمَةِ، يا صاحبَ مُحَمَّدٍ يَوْمَ حُنَيْنٍ وَ صاحِبَهُ وَ مُؤَيِّدَهُ يَوْمَ بَدْرٍ وَ خَيْبَرٍ وَ المَوْطِنَ الَّتِي نَصَرْتَ فِيها نَبِيَّکَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ، يا مُبِيرَ الجَبّارِينَ وَ يا عاصِمَ النَّبِيِّينَ! أَسْأَلُکَ وَ أُقْسِمُ عَلَيْکَ بِحَقِّ يس و القُرْآنِ الحَکِيمِ وَ بِحَقِّ طه وَ سايِرِ القُرْآنِ العَظِيمِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُحْصِرَنِي عَنِ الذُّنُوبِ وَ الخَطايا وَ أَنْ تَزِيدَنِي فِي هذَا الشَّهْرِ العَظِيمِ لا أَجِدُ لِي غَيْرَکَ بِهِ عَلي جَأْشِي وَ تَسُدَّ بِهِ عَلي خِلَّتِي. اَللَّهُمَّ إِنِّي أَدْرَءُ بِکَ أَدْرَءُ بِکَ فِي نُحُورِ أَعْدآئِي لا أَجِدُ لِي غَيْرَکَ، ها أَنَا بَيْنَ يَدَيْکَ فَاصْنَعْ بِي ما شِئْتَ لا ما کَتَبْتَ لِي أَنْتَ حَسْبِي وَ نِعْمَ الوَکِيلُ» (بحارالأنوار،ج 98،ص24 به نقل ازاقبال الاعمال)
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💕ارتباط باخدا💕☝
. #قبله_من قسمت ۶ پوزخندی می زند و جوابی نمی دهد! " یعنی خری اگه باچادر بری! " ترس و اضطراب به
. قسمت ٧ دریخچال را می بندم و به سمت میز برمی گردم که بادیدن مادرم شوکه می شوم و دستم راروی قلبم می گذارم. چشمهای آبی و مهربانش را تنگ می کند و می پرسد: تاالان کجا بودی؟ کلافه به سقف نگاه می کنم و جواب می دهم: اولن علیک سلام مادرمن! دومن سرزمین ! داشتم شخم می زدم! * چشم غره می رود و می گوید: خب سلام! حالا جوابمو بده! _ وای مگه اینجا پادگانه اخه هربار میام سوال پیچ میشم؟! _ آسه بری آسه بیای! گربه شاخت نمیزنه! گاز بزرگی به سیب میزنم و بادهن پر جواب میدهم: من هیچ وخ نفهمیدم شاخ این گربه کجاست؟! _ چقدر رو داری دختر! لبخند دندون نمایی می زنم و پشت میز میشینم. مقابلم روی صندلی می شیند و میگوید: محیا اخه چرا لج میکنی دختر؟ تو کلاست ظهرتموم میشه ....اماالان ساعت پنج عصره! بدون توجه گاز دیگری به سیبم می زنم و برای آنکه مادرم متوجه ماتیکم شود ، با سرانگشت کنار لبم را لمس میکنم.مادرم همچنان حرف می زند: _ میدونی اگر حاجی بفهمه که دیر میای چیکار میکنه؟!....خب اخه عزیزمن تاکی لجبازی؟! باور کن مافقط... حرفش را نیمه قطع می کند و بابهت به لبهایم خیره می شود... موفق شدم! نگاهش از لبهایم به چشمانم کشیده می شود.دهانش راباز می کند تا چیزی بگوید که از جایم بلند می شوم و میگویم: اره اره میدونم! رژ زدم! ولی خیلی کمرنگ!...چه ایرادی داره؟ ناباورانه نگاهم می کند. اخرین گاز را به سیبم می زنم و دانه ها و چوب کوچکش را درظرف شویی میندازم. از اشپزخونه بیرون و سمت راه پله می روم. از پشت سر صدایم می کند: محیا!؟.. ینی.. باچادر... تو چادر سرته و ارایش می کنی؟! سرجایم می ایستم و بدون اینکه به پشت سر نگاه کنم، شانه بالا میندازم و بارندی جواب میدهم: پس چادرم رو درمیارم تا راحت ارایش کنم! بعدهم به سرعت از پله ها بالا می روم...! ادامه دارد . . .
. قسمت ٨ کیف دوشی ام را برمیدارم و روی شانه ام میندازم. مقابل آینه می ایستم و نگاهم ازروی شالم تا مانتو و شلوارم ، سر می خورد. شال سرخابی و مانتوی زرشکی ، هارمونی جالبی به چهره ام می دهد. چادرم را روی سرم میندازم و کیف مکعبی کوچکم را که وسایل خطاطی داخلش چیده شده بود، از کنار تختم برمیدارم. دراتاقم راباز می کنم و از پله ها پایین می روم. صدای صحبت های آرام مادر و پدرم از آشپزخانه می آید. پاورچین پاورچین پله های اخر را پشت سر می گذارم و گوشم را تیز می کنم تا بفهمم حرفی راجب من رد و بدل می شود یا نه؟! چشمهایم را می بندم و بیشتر تمرکز می کنم... مادرم سعی می کند شمرده شمرده حرفهایش را به حاج رضا تحمیل کند! _" ببین اقارضا! بنظرم یکم رابطه ی عاطفیت با محیا کم شده!...بهتر نیست بیشتر حواست بهش باشه؟!..." و درمقابل پدرم سکوتی ازار دهنده می کند! پوزخندی می زنم و به سمت در خروجی می روم. " مامان می خواد با فکرهای قدیمی و نقشه های کهنه باعث نزدیک شدن بابا بمن بشه! دندانهایم راروی هم فشار می دهم و کتونی هایم را می پوشم. " میخواد برام بپا بزاره!..." لبخند کجی می زنم... " البته باز دمش گرم یهو نرفت بزاره کف دست بابا!...." سری تکان می دهم و دستم را سمت دستگیره در دراز می کنم که صدای پدرم درفضای سالن و اشپزخانه می پیچد! _ محیا بابا!؟؟ کجا میری بااین عجله؟! ... بیا بشین صبحانت رو بخور! سرجایم می ایستم و بلند جواب می دهم: _ گشنم نیست بابا! _ خب بیا یه لقمه بگیر ببر. هروقت گشنه شدی بخور! _ وقت ندارم! باید زود برسم کلاس! _ خب عب نداره دختر! تو بیا لقمه بگیر خودم میرسونمت کلاس! باکلافگی هوفی می کنم و چادرم را در مشتم می فشارم! زیرلب زمزمه می کنم: عجب گیری کردما! چاره ای نیست! دوباره باصدای بلند می گویم: باشه چشم بزارید کتونیم رو درارم! _ باشه بابا! عجله نکن! تلفن همراهم رااز کیفم بیرون می آورم و به سحر پیام می دهم: " من یکم دیرتر میام! فلا گیر حاجی افتادم! شرمنده بای!" کتونی هایم را در می اورم و گوشه ای پرت می کنم! قراربود به بهانه ی کلاس خطاطی ، باسحر و مهسا و آیسان به گردش برویم! کیفم را روی مبل میندارم و سلانه سلانه سمت آشپزخانه می روم. پدرم دستهایش راتکیه ی بدن عضلانی اش کرده و پشت میز نشسته! باوجود سن نسبتا بالا، هیکل رو فرم و چهره ی جذابی دارد! استکان چایش را تالبش بالا می آورد و بعد دوباره روی نعلبکی می گذارد... ادامه دارد . . .
. قسمت ٩ مادرم نگاه مهربان و نگرانش را به چهره ام می دوزد و بادیدن چادر روی روسری ام ، لبخندی ازسر رضایت می زند. گلویم را صاف می کنم و وارد اشپزخانه می شوم. پدرم نگاهی به چشمانم میندازد و به صندلی مقابلش اشاره می کند که یعنی " بشین"! روی صندلی می شینم و به ظرف کره و پنیر وسط میز خیره می شوم. پدرم نفسش را پرصدا بیرون می دهد و می پرسد: خب! کلاس خطاطیت تاکجا پیش رفته؟! یک لحظه قلبم می ایستد! این چه سوالی است که می پرسد؟! تقریبا سه هفته ای می شود که کلاس را دنبال نکرده ام و مدام بادوستانم به گردش می رویم! سعی می کنم طبیعی به نظر بیایم! پیشانی ام را می خارانم و لبهایم را به نشانه ی تفکر جمع می کنم.. _ اممم! عی بد نیست!! _ ینی خوبم نیست؟! _ نه نه! ینی... خب راستش... حس می کنم تقریبا داره تکراری می شه! نگاهش رااز روی چای تلخش به صورتم می کشاند _ چرا؟! _ خب... مکثی می کنم و ادامه می دهم _ راستش بابا... من فک می کنم تاهمین حد کافیه! من علاقه ای ندارم ادامش بدم! ابروهایش درهم می رود. _ پس به چی علاقه داری؟! _ اممم... ینی خب...من الان خطم خیلی خوب شده...ینی عالی شده! دیگه نیازی نیست کلاس برم... _ جواب من این نبودا! _ فعلا به هیچی علاقه ندارم...میخوام یمدت استراحت کنم.. _ ینی میگی بزارم دختر من تااخر تابستون بیکار باشه؟ _ خب... اسمش بیکاری نیست! یک لقمه ی کوچک مربا می گیرد و به مادرم می دهد. عادتش است! همیشه عشقش را درلقمه های صبحانه بروز می دهد!!! _ پس اسمش چیه؟! _ استراحت!... خب... ببین بابارضا...من...دوروز دیگه مدرسه ام شروع میشه! بعدشم بحث کنکور و... حسابی درس خوندن!..دانشگاه هم که ماجرای مهم زندگیه! عمیق به چشمانم زل می زند و بعد ازجایش بلند می شود... _ خب پس ینی امروز نمیری کلاس؟! دهانم را پر میکنم از یک " نه " بزرگ که یکدفعه یاد قرارم می افتم! ازجایم بلند می شوم و همانطور که انگشت اشاره ام را درظرف مربا فرو می برم ، جواب قاطعی می دهم: این ترم رو تموم می کنم و بعدش استراحت! ادامه دارد . . .
☘🌹☘🌹 🔸شخصی به نام ربیع می گوید: خدمت امام حسن (علیه السلام) بودم مردی آمد و از خشکسالی شکایت کرد امام فرمود: 🔸دیگری آمد و از شکایت کرد حضرت فرمود: استغفار کن، سومی آمد به امام عرض کرد دعا کن خداوند پسری به من بدهد به او نیز فرمود: استغفار کن. 🔸ربیع می گوید: با تعجب به امام عرض کردم عده ای با مشکلات مختلف به شما رجوع کردند و تقاضاهایشان را مطرح کردند و شما به همه آنها یک دستور دادید.  🔸حضرت در پاسخ فرمود:  از پیش خود که  نگفتم. این کلام خداست که به حضرت نوح فرمود:( 🌸فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا . يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا . وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا  📖نوح/10 - 12 . 🔸آیت الله بهجت در پاسخ به این سوال که برای رفع گرفتاریها چه کنم می فرمودند؛ زیاد استغفار کنید. 🌸از رسول اکرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ نقل كرده اند كه: 🔸« أَلا أُخْبِـــرُكُمْ [أُنَبِّـؤُكُمْ] بِـدآئِكُـمْ مِنْ دَوآئِكُـمْ؟ دَآؤُكُـمُ الذُّنُـوبُ، وَ دَوآؤُكُـمُ الإِْسْتِغْفارُ. » 🔸آيا درد و درمان شما را به شما خبر ندهم؟ درد شما گناهان، و دوا و درمانتان استغفار است.  📚مستدرك الوسائل، ج 11، ص 333؛ ج 12، ص 123؛ 📚 بحار الانوار، ج 90، ص 282؛ جامع الاخبار، ص57.