انگشتم را در هستی فرو میبرم، بوی پوچی میدهد. کجا هستم؟!
این چیزی که آن را جهان میخوانند چیست؟! چه کسی مرا به این دام انداخته و اکنون مرا وانهاده است؟! کی هستم؟! چگونه به جهان آمدهام، چرا با من مشورت نشد؟!
سورن کییرکِگور
مشغول قتلعام روزها هستم؛ اندوه که از حد بگذرد
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن دوست داشتن یا نداشتن
غـرق میشوی در سکوت جای گله از کسی هم نیست اشتباه
از همان روز تولدم بود.
صادق هدایت