یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاست
دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست
هرطور دلم میخواست آینده جلو میرفت
هر شعبدهای دستش رو میشد و لو میرفت
اِی آیهی تنهایی،اِی سورهی مایوسم
هر قدر خدا باشی من دست نمیبوسم
نفرینِ کدام احساس خون کرد جهانم را؟!
با جهدِ چه جادویی بستند دهانم را؟!
دردی که به دوشم ماند از کوه سبکتر نیست
این پردهی آخر بود اما غمِ آخر نیست
صد مرتبه میکشتند، یکبار نمیمردم
حالم که به هم میریخت جز حرص نمیخوردم
به هر چیز در جهان پناه بیاوری
در امان خواهی ماند؛
اما کافی است انسانها بفهمند که بی پناهی..!
صادق هدایت
مردم هرگز به انگیزههایتان، به صداقتتان و به شدتِ رنجهایتان یقین نمیآورند مگر به برکت مرگتان. تا وقتی زنده اید، فقط از بدگمانیشان سهم میبرید.
آلبر کامو
انسان در جامعهی دیکتاتوری، مدام بین انتخابِ "درست" و "نادرست" در کشاکش و تردید است؛ از یک سو با عملی که میداند درست است جانِ خود را به خطر میاندازد و از سوی دیگر با سکوت در برابرِ استبداد آرمانهایش را میبازد. میتوان پرسش را اینگونه نیز مطرح کرد که "بهتر است فریاد برآوریم و مرگِ خود را جلو بیندازیم یا سکوت کنیم و جاندادنِ تدریجیِ خود را طولانی سازیم؟..."
بار هستی