هر کاری که کردهام، هر تصویری که ساختهام، تلاشی بوده برای یافتن چیزی که نامش را هنوز نمیدانم!
گاهی خیال میکردم در قاب هایی که خلق میکنم پیدایش کردهام، گاهی در جادهای غبارآلود، گاهی در صدای کسی که دیگر نیست و گاهی در همهمه مردم مترو.
اما هر بار، درست وقتی فکر میکردم نزدیکم، محو میشد و جستوجو دوباره آغاز میگردید.
شاید حقیقت در رسیدن نباشد؛ در همین نرسیدنهاست که معنا خودش را نشان میدهد.
امروز میدانم جستوجو بخشی از من است؛ زخمی که به جای درد، مرا زنده نگه میدارد.