آدم وقتی دستش بہ جایی بند نیست، سراغ آرزوها میرود. آرزوهایش ڪہ محال شد، غرق میشود در خاطراتش...💔
هرچقدر هم که خودمو گول بزنم و بگم هیچیم نیست یه چیزی ته قلبم میگه بشین سر جات تو هنوز غمگینی. خیلی غمگین!
و در اخر؛
من انچنان از تو نوشتم در دفترم؛ که اگر باد شبانه برگه های منو در شهر پخش کند، تمام شهر عاشق تو خواهند شد؛
شايد قشنگ ترين ديالوگ دنيا
انجاست كه ...
پدر ژپتو به پينو كيو گفت:
پينو كيو چوبی بمان آدمها سنگی اند
دنيايشان قشنگ نيست... :)