مثلا زنگ بزنن به بابام بگن؛جنازه ی بچت کنار خیابونه:)🖤 مثلا بگن؛ وقتی پیدا کردیم این نامه تو دستش بود:)🖤 مثلا مامانم داد بزنه؛ بکشید کنار این خودشه به خواب زده:)🖤 مثلا وقتی خاکم میکنن مامانم جنازمو سفت بغل میگیره:)🖤 مثلا داداشم با خودش بگه؛ آبجیم میخواست عروس بشه:)🖤 مثلا مامان بزرگم بگه؛ پیر نشد بچم:)🖤 مثلا جای خرما شیرینی بخش کنن:)🖤 مثلا مامانم نزاره کسی گریه کنه؛ بگه هیس دخترم بیدار میشه ها:)🖤️
در نامه ای که پس از مرگ بر بالینش یافت شد نوشته بود:
نشد که اندوه را به پایان برسانم،
خود را به پایان رساندم .
دیگر حتی رگهای آبیِ زیر پوست هم توان تپیدن نداشتند. قلب، مُردد میان مرگ و زندگی، آخرین تیک هایش را زمزمه میکرد. نفسها کوتاه و بریدهبریده، گویی هوای زمین هم برای این حجم از اندوه، کم آمده ، چشمانم، قرنها بود که خشکیده بودند، نه از بیاشکی، که از سنگینی بارِ تمام اشکهای نریخته. در این برهوت بیانتهای روح، تنها انتظارِ هیچ، دارایی من بود. و میدانستم، هیچگاه، حتی سایهای از امید، بر این ویرانه نخواهم دید.
.....
*.*
*قشنگ ترین کنسرت دنیا صِدایِ نَفَس کِشیدَن تـُو تـوی آغوشِ مَـنِـه🫂*