برایت از احساسم به تو نوشتم
از عاشقانه هایم با تو نوشتم
از خنده هایی که با رویای تو در ذهنم داشتم نوشتم
و حالا از درد قلبم مینویسم
از سیاهی روز هایم مینویسم
از افکار درهم ذهنم مینویسم
تو مرا آقای نویسنده کردی
کسی که قلبش را شکستی
𝑹𝒆𝒏𝒂𝒊𝒔𝒔𝒂𝒏𝒄𝒆
اگر ماه پیش میپرسیدند پایان داستان عاشقانه تو چگونه است ؟ ، میگفتم برای ما پایانی وجود ندارد.
دروغ نبود ، عشق من به تو پایانی نداشت اما عشق تو به من مزخرفاتی بیش نبود.
ولی این پایان داستان من نیست چون داستان من دیگر عاشقانه نیست...
𝑹𝒆𝒏𝒂𝒊𝒔𝒔𝒂𝒏𝒄𝒆
خیلی از مردم معتقدند فصل تنهایی ، فصلی برای مرگ جسم و روح است
اما برای من فصلی برای مرگ احساساتی که چشم هایم را کور ، گوش هایم را کر و عقلم را زائل کرده بودند است
فصلی برای تولد دوباره چشم هایی که حقیقت را میبینند ، گوش هایی که به خوبی میشنوند و عقلی که خوب را از بد تشخیص میدهد
فصلی برای تولد دوباره آگاهی ...
𝑹𝒆𝒏𝒂𝒊𝒔𝒔𝒂𝒏𝒄𝒆