من هیچوقت حتی یکبار به کسی که به من اعتماد داشت خیانت نکردم؛ پس چرا همیشه همه به من خیانت میکنن؟
وقتی کسی را از دست می دهید ، فقط یک بار او را از دست نمی دهید؛ با عبور از هر خیابانی که اورا یاد شما می آورد ، با شنیدن هر آهنگی که لبخند بر لبانش می آورد ، با خندیدن جوکی که او حتما به آن میخندید، بار ها و بارها او را از دست می دهید .
ولی چیزی که بیشتر پات را شکنجه میداد احتیاج او به نوازش بود. او مثل بچهای بود که همهاش توسری خورده و فحش شنیده، اما احساسات رقیقش هنوز خاموش نشده.
در آغوشم بگیر و نجاتم بده،
قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها میبینمش.
داستایوفسکی
بلاخره همه یک روزی میمیرند و صد سال که بگذرد، دیگر هیچ کس درباره ی این که دیگران که بودند و چطور مردند سوال نمیکند.
پس بهتر است همان طور که دلت میخواهد زندگی کنی و همانطور که دوست داری بمیری.