eitaa logo
رسانه‌ و خانواده
4هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
4.6هزار ویدیو
79 فایل
موسسه فلق رایانه اصفهان با مدیریت حامد کمال تولید کننده:کتاب،فلش‌کارت ومحصولات رسانه‌ای برگزار کننده دوره‌های تربیت رسانه وهوش‌مصنوعی ارتباط با ادمین @Fatemehz1369 تعرفه تبلیغات @Resanehkhanevadeh_tabligh پیام ناشناس https://daigo.ir/secret/3603904478
مشاهده در ایتا
دانلود
*💌*   کارنامه ات را بیاور تا شب، فقط گریه ڪرد ... ڪارنامه هاشون رو داده بودن ... با یه نامه براے پدرها ... بچه یه مارڪسیست ... زینب رو مسخره ڪرده بود ڪه پدرش شهید شده و پدر نداره ... - مگه شما مدام شعر نمی خونید ... شهیدان زنده اند الله اکبر ... خوب ببر ڪارنامه ات رو بده پدر زنده ات امضا ڪنه ... اون شب ... زینب نهارنخورده ... شام هم نخورد و خوابید ... تا صبح خوابم نبرد ... همه اش به اون فڪر می ڪردم ... خدایا... حالا با دل ڪوچیڪ و شڪسته این بچه چی ڪار ڪنم؟ ... هر چند توے این یه سال ... مثل علی فقط خندید و به روے خودش نیاورد اما می دونم توے دلش غوغاست ... ڪنار اتاق، تڪیه داده بودم به دیوار و به چهره زینب نگاه می ڪردم ڪه صدای اذان بلند شد ... با اولین الله اڪبر از جاش پرید و رفت وضو گرفت ... نماز صبح رو ڪه خوند، دوباره ایستاد به نماز ... خیلی خوشحال بود ... مات و مبهوت شده بودم ... نه به حال دیشبش، نه به حال صبحش ... دیگه دلم طاقت نیاورد ... سر سفره آخر به روش آوردم ... اول حاضر نبود چیزی بگه اما بالاخره مهر دهنش شکست ... - دیشب بابا اومد توے خوابم ... ڪارنامه ام رو برداشت و ڪلی تشویقم کرد ... بعد هم بهم گفت ... زینب بابا ... ڪارنامه ات رو امضا کنم؟ ... یا براے ڪارنامه عملت از حضرت زهرا امضا بگیرم؟ ... منم با خودم فڪر ڪردم دیدم ... این یڪی رو ڪه خودم بیست شده بودم ... منم اون رو انتخاب ڪردم ... بابا هم سرم رو بوسید و رفت ... مثل ماست وا رفته بودم ... لقمه غذا توے دهنم ... اشڪ توی چشمم ... حتی نمی تونستم پلڪ بزنم ... بلند شد، رفت ڪارنامه اش رو آورد براش امضا ڪنم ... قلم توے دستم می لرزید ... توان نگهداشتنش رو هم نداشتم ... @omid_aramesh114