-ReyhaNil
* پشت صحنه کیک تولد *
آرد و شکر رو با پیمانه میلیلیتر ریختم(به جای گِرَم😭)
اشتباه فاحش من، چشمای علم فیزیک و تبدیل واحد رو سوراخ کرد.
یک خطای نابخشودنی.
*
اما نتیجه (با دست نجات چت جیپیتی و مدد الهی) خوب شد و بوی نسکافه کل آشپزخونه رو برداشت،فاطمه بح بح و چه چه کرد و ذوق و عجله کار دستم نداد. پس شکر💘
-ReyhaNil
این برگه های رنگی رنگی، لغت نامه کلاس چهارم داداشمه.:> از بینشون یک لغت مرتبط با خاطره روزم، انتخاب
25 مهر, «لازم»
امروز پر از ملزومات بود، از ده تا آلارم سر صبح بگیر تا پادکست یکنواخت یازده شب.
لازم بود زودتر بیدار شم، ناهار درست کنم و 4 و نیم بعداظهر -تایم استراحت همه موجودات حتی کلاغ ها- با زنگ آموزشگاه برم کلاس.
حتی الان هم لازم های امروز تموم نشده.
مثلا این پرنده بیخانمان عصبانی، ازم میخواد زبان بخونم و فراموشش نکنم. چه نالازم ناجالبی برای امشب.-و لازم اساسی برای آینده-
-ReyhaNil
این برگه های رنگی رنگی، لغت نامه کلاس چهارم داداشمه.:> از بینشون یک لغت مرتبط با خاطره روزم، انتخاب
26 مهر, «انتظار»
سراغی از یادداشت های قدیمی گرفتم، یکهو همه ایده ها و آمال و آرزوهایی که وقت و بیوقت اومدن تو سرم -و با هزار امید رفتن تو پوشه یادداشت ها تا وقتش برسه و به واقعیت بپیوندن- ریخت رو سرم.
وقتی پوشه رو باز کردم و یاد عشق و امیدی که پای تک تک نوشته ها ریخته شده بود افتادم، سوختم.
نه برای خودم، برای آرزوهایی که زخم ناباوری، خط خطیشون کرده بود.
آرزوها انتظار میکشند و من اینو تازه فهمیدم..
پینوشت: چند تا عکسی که از ته یادداشت ها اومده بیرون.