eitaa logo
ریحــانہ شــ🌙ــو
997 دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
2.2هزار ویدیو
87 فایل
یا رزاق؛ پارت جدید هر روز 😍 🆔 @Niai73 قسمت اول #درآسمانم_برایت_جایی_نیست...👇 https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5950" rel="nofollow" target="_blank">https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5950 قسمت اول #بازگشت_گیسو 👇👇 https://eitaa.com/Reyhaneh_show/897 قسمت اول #ریحانه_شو👇 https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋خدا وقتی نخواهد عمر دنیا سر نخواهد شد، گلوی خشک صحرایی به باران تر نخواهد شد، و تا وقتی نخواهد برگی از کاجی نمی افتد.. و باغی از هجوم داس ها پر پر نخواهد شد، خدا وقتی نخواهد دانه ای کوچکتر از باران،گلی بالا رونده مثل نیلوفر نخواهد شد.. و کرم کوچکی...پروانه ای زیبا....و کوهی سخت.... عقیق و شیشه و اینه و مرمر نخواهد شد.... خدا وقتی بخواهد می شود وقتی نخواهد نه.. گلی بازیچه ی طوفان غارتگر نخواهد شد.. خدا وقتی بخواهد غیر ممکن می شود ممکن.... ولی وقتی نخواهد واقعا دیگر نخواهد شد ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
” در کنار شکرگزاری بدبختی غیرممکن است. ” شكرگزاری و سپاس را بيشتر كنيد. بگذاريد كه شيوه شما شود. از همه سپاسگزار باشيد. اگر كسی شكرگزاری را درك كند، به خاطر چيزهای مثبت و هم چنين برای چيزهايی كه می‌توانست تحقق پذيرد، شكرگزاری می‌كند و اگر محقق نشد،‌ بازهم شكر می‌گزارد. وقتی احساس شكرگزاری را درك كنيد و اجازه دهيد در عمق وجودتان بنشيند، ‌برای همه چيز شكرگزار می‌شويد. هرچه شكرگزارتر باشيد، ‌كمتر گله و شكايت می‌كنيد. وقتی گله و شكايت ناپديد می‌شود، فلاكت هم ناپدید می‌شود. فلاكت در شكايت و در ذهن شكايت گزار لنگر انداخته است. فلاكت در كنار شكرگزاری غيرممكن است و اين يكی از مهم‌ترين رازهايی است كه بايد آموخت. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 ⚜امام حسن عسکری (ع) می فرمایند👇 ⚡️کسی در آخرالزمان از هلاکت و نابودی نجات پیدا نمی کند، مگر این که خداوند او را به دعا برای تعجیل فرج و ظهور موفق بگرداند. 📚بحار الانوار، جلد102، صفحه112 ‌‌ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• 🌸 🌸 🌸 🌸 🌸 🌸
🌹✨🌹 با این سه ذکر با خدا صحبت کنید▫️ شیخ اسماعیل دولابی: ✅همین که گردی بر دلتان پیدا میشود، یک «سبحان الله» بگویید، آن گرد ڪنار میرود. ✅هر جا هم فیضی و نعمتی به شما رسید، «الحمـدلله» بگویید، چون شکرش را به جا آوردی گرد نمیگیرد. ✅هر وقت خطایی انجام دادید، ‌«استغفرالله» چارہ است. با این سه ذکر با خدا صحبت کنید. صحبت ڪردن با خدا غم و حزن را از بین می برد. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
انگیزش❤️ یک وقتایی بـاید بنشینی و پشت میز کنار پنجره و همینطوری که خودت رو مهمون کردی به یک فنجان چای، خودتُ مرور کنی. می دونی خیلی از ما ها، انقدر توی روزمرگی و بدو بدو های زندگی امروز غرق شدیم که دیگه خودمونُ فراموش کردیم. صبح و شب می رسونیم بدون اینکه لحظه اونجوری که دوست داریم زندگی کنیم و یک آن، یک لحظه، چشم باز می کنیم و می بینیم، چین و چروک های صورتمون زیاد شده، تارهای سپید موهامون بیشتر خودشونُ نشون میدن و آره، رسیدیم به زمستون عمرمون. ولی هنوز خیلی آرزوها رو تو دلمون نگه داشتیم که یک روزی بهشون برسیم و انجامشون بدیم. ولی بـازم دیر نیست هر وقتی که یاد خودت بیافتی دیر نیست. همین که بفهمی خودت اول مهمی و اونجوری که خودت فکر می کنی تا حرف مردم، دیگه می تونی راحت تر قدم برداری. به قول قدیمی ها، حرف مردم همیشه بوده، آره! تا بوده همین بوده. وقتی داری خودت رو مرور می کنی، یه گوشه آرزوهاتُ بنویس، علایقت رو، اینجوری دیگه یـادت نمیره. هیچ وقت واسه آشتی کردن با خودت و قلبت دیر نیست فقط بای نترسی و از روزمرگی دل بکنی. همین که هوس کنی بری بی چتر زیر بارون قدم بزنی، همین که توی خیابونی راه بری که دوستش داری و دیگه دغدغه ی رسیدن و ترافیک رو نداشته باشی، یا هر آرزوی کوچیکی که فقط به خاطر کوچیک بودنشون، بهشون بی توجهی. اینکه اگه دلت برای صدای کسی که مدتهاست باهاش حرف نزدی تنگ شده، و دلت پرپر میزنه برای صداش. تلفنُ بردار و شماره شُ بگیر، فوقش اینکه برنمیداره ولی حداقل تلاش کردی. صدای قلبتُ شنیدی. خودمونُ مرور کنیم، هر از گاهی، تا یادمون نـره، دنیامون با داشتن ذهن مونه که زیبا یا زشت میشه. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کار برای رضای خدا❤️❤️ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
💙👈 امام صادق (( ع )) ↯↯↯ 🍂 هرڪس چھل روز روزۍ یڪبار"سوره حشر " را بخواند حاجتش بزودۍ برآورده شود و مستجاب الدعوه شود🍂 🍀هر کس سوره نازعات را هر شب بخواند روزیش زیاد میشود و حسابو کتاب دنیاییش پاک🍀 📚 درمان با قرآن 115 (ع) فرمودند: 🍁کسی که در پی عیوب مردم برود تا روزی از آن علیه آن ها استفاده کند، خداوند عیوبش را آشکار و او را رسوا می کند ولو در کنج خانه اش باشد🍁 ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌🌼🌺🌼🌺🌼🌺 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
(علیه السلام) ✨حیا، وسیله ای به سوی همه زیبایی هاست✨ 📚 بحار الانوار، ج ۷۷، ص۲۱۱ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🍃🌸🍃 "صلوات" تحفه‌ای از بهشت است ؛ "صلوات" روح را جلا می‌دهد؛ "صلوات" عطری است که دهان انسان را خوشبو می‌کند ... لحظاتتون معطر به عطر صلوات برمحمد وآل محمد❤️ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
ریحــانہ شــ🌙ــو
بسم الله الرحمن الرحیم✨ رمان #در_آسمانم_برایت_جایی_نیست... #قسمت_318 _مشکلی پیش اومده؟ نفس عمیقی د
بسم الله الرحمن الرحیم✨ رمان ... ساعت از هفت عصر گذشته بود و او مثل همیشه نتوانسته بود به صرف وعده ی نهار برسد! معده اش تیر میکشید.. نه از گرسنگی. مدت ها بود که این درد شدید معده امانش را بریده بود و تنها با خوردن استکان کوچکی شیرین بیان و سفارشات و تهدیدات همیشگی به ماریا مبنی بر نفهمیدن عفت این درد را تسکین میبخشید! دستی به موهای بلندش کشید و از جای خود بلند شد. هنوز قدمی پیش نرفته بود که ماریا وارد اتاق شد. دیگر به خوبی میدانست که باید خواسته و سخنش را در تاریکی و بدون روشن کردن برق بیان کند. _آقای دکتر مهمان دارید! نگاه دیگری به ساعت گوشی اش انداخت و سرش را تکان داد. به خوبی میدانست که آن مهمان کیست. هر یک هفته در میان روزهای جمعه نوبت به دیدار کسل کننده و پر از سوال دوست قدیمی اش بود. همان سوال های همیشگی و همان جواب ها و "نه" قاطع اش! چراغ مطالعه ی روی میز را روشن کرد و تیشرت سرمه ای اش را با لباسی روشن تر تعویض کرد. حوصله ی نوحه سرایی و گیرهای سه پیچ ایمان را نداشت. دستی به شلوارک بلندش کشید و بی حوصله از اتاق خارج شد. روی آخرین پله بود که از دیدن شخص رو به رویش متحیر شد. پای آماده اش برای قدم بعدی روی هوا خشک مانده بود. دهانش در همان کسری از ثانیه تلخ تر از زهر شده بود. دستهای مشت شده اش را کنترل کرد و با حرکتی آرامتر به سمت ایمان و سام پیش رفت. هر دو از جای خود بلند شدند. ایمان سالم داد و دستش را جلو آورد ولی چشمهای تیز شده همچون عقاب پارسا تنها یک نفر را پیش روی خود میدید. سام نگاه گذرایی به دست در هوا مانده ی ایمان انداخت و بی توجه به وضعیت با سالم کوتاه و آرامی دستش را جلو برد! نگاهش را از صورت بی حالت و جدی سام تا دستان حاضر و آماده اش پایین آورد. با دقیقه ای تعلل دستش را جلو برد و دستش را به سردی فشرد! چشمش خیره به دستان مرد رو به رویش بود. همان رغیبی که نمیدانست چند هزار بار به جای او جای جایِ بدن محبوبش را نوازش میکرد. دستانش لرزش خفیفی پیدا کرد. دستش را به سرعت پس کشید. دلش لرزید.. بیشتر از دستش! بوی عطر شیرین نیل در وجودش پر شده بود. اینمرد.. دوست یا دشمن.. رغیب یا حریف.. هر چه که بود با خودش بوی نیل را آورده بود. بوی زندگی می آمد.. از تن رغیب قدر و استوار رو به رویش بوی زندگی می آمد! _بفرمایید لطفا.. ماریا پذیرایی رو شروع کن! نگاه گذرایی به مادرش انداخت و روی صندلی سلطنتی کنار مادرش نشست. با همان دستهای سنگین و لرزان اشاره داد. بدون اینکه قادر باشد در چشمهای طرف مقابلش بنگرد! _بفرمایین! ایمان دستهایش را در هم گره زد. نمیدانست با این مهمان ناخوانده تا چه حد اعصاب نداشته ی پارسا را تحریک کرده بود. میدانست که دیر یا زود مورد غضبش قرار خواهد گرفت ولی در نظرش هنوز هم این آخرین برگ از قمار بزرگ بود. ریسک بزرگی که شاید میتوانست پارسا را وارد جریان دوباره ی زندگی کند! نفسی تازه کرد و رو به پارسا گفت: _آقای نیکنام خیلی دنبالت گشت. مثل اینکه کار واجبی باهات داشت. باید من رو ببخشی اما اگه موضوع حیاتی نبود اینجا نمیاوردمش! چشمان سیاهش به سرعت سام را نشانه گرفت. قلبی که مدت ها بود در سینه اش مفقود شده بود شروع به کوبیدن کرد. واژه ی "حیاتی" بارها در ذهنش تکرار شد. نگاه غمگین و خاکستری رو به رویش خبر از رویداد تلخی بود. این را به خوبی میدانست!دلش شور زد! تعلل را جایز ندانست. مانند برق از جای خود بلند شد و همان طور خیره در نگاهش گفت: _بهتره بریم باقی حرف ها رو تو اتاق من بزنیم! سرش را تکان داد و از جای خود بلند شد _مادر؟ به ماریا بگید از آقای نیکنام تو اتاق من پذیرایی کنن! ایمان نفس آسوده ای کشید. آنقدر ها هم که فکرش را میکرد واکنش سردی نبود! پایش را روی پا انداخت و به مسیر رفتنشان خیره شد. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 نویسنده: ناشناس ڪپے با ذڪر نام نویسنده بلامانع است🌹 @Reyhaneh_show
پارت جدیدمونه😍☝️☝️ ... 😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍 پرش بھ قسمت اول رمان👇👇 https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5950 🌺 @Reyhaneh_show 🍃🌺
شعر..❤️ ای کاش بجز رنگ خدا رنگ نباشد، در ملک خدا فقر و بلا ، جنگ نباشد ای کاش که در سینۀ کس غصّه نبینند با این همه نعمت ، دل کس تنگ نباشد ای کاش وفا جای جفا شیوۀ ما بود اندیشۀ کج ، حقه و نیرنگ نباشد ای کاش دلی در قفس نفس نبینی تا سینه چو آیینۀ پر زنگ نباشد ای کاش اگر دست نیازی به تو رو کرد از لطف بگیری ، دلت از سنگ نباشد •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•