ریحــانہ شــ🌙ــو
بسم الله الرحمن الرحیم✨ رمان #در_آسمانم_برایت_جایی_نیست... #قسمت_318 _مشکلی پیش اومده؟ نفس عمیقی د
بسم الله الرحمن الرحیم✨
رمان #در_آسمانم_برایت_جایی_نیست...
#قسمت_320
ساعت از هفت عصر گذشته بود و او مثل همیشه نتوانسته بود به صرف وعده ی نهار برسد!
معده اش تیر میکشید.. نه از گرسنگی. مدت ها بود که این درد شدید معده امانش را بریده بود و
تنها با خوردن استکان کوچکی شیرین بیان و سفارشات و تهدیدات همیشگی به ماریا مبنی بر
نفهمیدن عفت این درد را تسکین میبخشید!
دستی به موهای بلندش کشید و از جای خود بلند شد. هنوز قدمی پیش نرفته بود که ماریا وارد
اتاق شد. دیگر به خوبی میدانست که باید خواسته و سخنش را در تاریکی و بدون روشن کردن
برق بیان کند.
_آقای دکتر مهمان دارید!
نگاه دیگری به ساعت گوشی اش انداخت و سرش را تکان داد. به خوبی میدانست که آن مهمان
کیست. هر یک هفته در میان روزهای جمعه نوبت به دیدار کسل کننده و پر از سوال دوست قدیمی
اش بود. همان سوال های همیشگی و همان جواب ها و "نه" قاطع اش!
چراغ مطالعه ی روی میز را روشن کرد و تیشرت سرمه ای اش را با لباسی روشن تر تعویض کرد.
حوصله ی نوحه سرایی و گیرهای سه پیچ ایمان را نداشت.
دستی به شلوارک بلندش کشید و بی حوصله از اتاق خارج شد. روی آخرین پله بود که از دیدن
شخص رو به رویش متحیر شد. پای آماده اش برای قدم بعدی روی هوا خشک مانده بود. دهانش
در همان کسری از ثانیه تلخ تر از زهر شده بود. دستهای مشت شده اش را کنترل کرد و با حرکتی
آرامتر به سمت ایمان و سام پیش رفت. هر دو از جای خود بلند شدند. ایمان سالم داد و دستش
را جلو آورد ولی چشمهای تیز شده همچون عقاب پارسا تنها یک نفر را پیش روی خود میدید.
سام نگاه گذرایی به دست در هوا مانده ی ایمان انداخت و بی توجه به وضعیت با سالم کوتاه و
آرامی دستش را جلو برد!
نگاهش را از صورت بی حالت و جدی سام تا دستان حاضر و آماده اش پایین آورد. با دقیقه ای
تعلل دستش را جلو برد و دستش را به سردی فشرد!
چشمش خیره به دستان مرد رو به رویش بود. همان رغیبی که نمیدانست چند هزار بار به جای او
جای جایِ بدن محبوبش را نوازش میکرد. دستانش لرزش خفیفی پیدا کرد. دستش را به سرعت
پس کشید. دلش لرزید.. بیشتر از دستش! بوی عطر شیرین نیل در وجودش پر شده بود. اینمرد.. دوست یا دشمن.. رغیب یا حریف.. هر چه که بود با خودش بوی نیل را آورده بود. بوی
زندگی می آمد.. از تن رغیب قدر و استوار رو به رویش بوی زندگی می آمد!
_بفرمایید لطفا.. ماریا پذیرایی رو شروع کن!
نگاه گذرایی به مادرش انداخت و روی صندلی سلطنتی کنار مادرش نشست. با همان دستهای
سنگین و لرزان اشاره داد. بدون اینکه قادر باشد در چشمهای طرف مقابلش بنگرد!
_بفرمایین!
ایمان دستهایش را در هم گره زد. نمیدانست با این مهمان ناخوانده تا چه حد اعصاب نداشته ی
پارسا را تحریک کرده بود. میدانست که دیر یا زود مورد غضبش قرار خواهد گرفت ولی در نظرش
هنوز هم این آخرین برگ از قمار بزرگ بود. ریسک بزرگی که شاید میتوانست پارسا را وارد
جریان دوباره ی زندگی کند!
نفسی تازه کرد و رو به پارسا گفت:
_آقای نیکنام خیلی دنبالت گشت. مثل اینکه کار واجبی باهات داشت. باید من رو ببخشی اما اگه
موضوع حیاتی نبود اینجا نمیاوردمش!
چشمان سیاهش به سرعت سام را نشانه گرفت. قلبی که مدت ها بود در سینه اش مفقود شده
بود شروع به کوبیدن کرد. واژه ی "حیاتی" بارها در ذهنش تکرار شد. نگاه غمگین و خاکستری رو
به رویش خبر از رویداد تلخی بود. این را به خوبی میدانست!دلش شور زد!
تعلل را جایز ندانست. مانند برق از جای خود بلند شد و همان طور خیره در نگاهش گفت:
_بهتره بریم باقی حرف ها رو تو اتاق من بزنیم!
سرش را تکان داد و از جای خود بلند شد
_مادر؟ به ماریا بگید از آقای نیکنام تو اتاق من پذیرایی کنن!
ایمان نفس آسوده ای کشید. آنقدر ها هم که فکرش را میکرد واکنش سردی نبود! پایش را روی
پا انداخت و به مسیر رفتنشان خیره شد.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
نویسنده: ناشناس
ڪپے با ذڪر نام نویسنده بلامانع است🌹
@Reyhaneh_show
پارت جدیدمونه😍☝️☝️
#در_آسمانم_برایت_جایی_نیست...
😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍
پرش بھ قسمت اول رمان👇👇
https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5950
🌺 @Reyhaneh_show
🍃🌺
شعر..❤️
ای کاش بجز رنگ خدا رنگ نباشد،
در ملک خدا فقر و بلا ، جنگ نباشد
ای کاش که در سینۀ کس غصّه نبینند
با این همه نعمت ، دل کس تنگ نباشد
ای کاش وفا جای جفا شیوۀ ما بود
اندیشۀ کج ، حقه و نیرنگ نباشد
ای کاش دلی در قفس نفس نبینی
تا سینه چو آیینۀ پر زنگ نباشد
ای کاش اگر دست نیازی به تو رو کرد
از لطف بگیری ، دلت از سنگ نباشد
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
هدایت شده از آیه گرافـی 🇵🇸
🌸بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم🌸
آغاز می کنیم
دوشنبہ ۱۰ آذر ماه را🌸🍃
چه زیباست هر روز
قبل از خورشید
به خدا سلام کنیم
نام خدا را نجوا
کنیم و آرام بگیریم🌸🍃
دوشنبہ
پاییزی تون در پناه خدا🌸🍃
🧡
🍃🌸🍃🌸🍃
🍃💐معنای "کریم" بودن خداوند
🔷ما منکر عذاب نیستیم نعوذبالله، ولی این روش خوب نیست که بخواهیم مرتب با عذاب مردم را به خدا نزدیک کنیم.
🔥عذاب برای آخر کار است.اصلا بنا نیست کسی عذاب شود.حالا چه و چه می شود که فلان بنده عذاب می شود.
از طریق رحمت مردم را زودتر می شود هدایت کرد.
🌹شما وقتی بدانید چه خدای خوبی داری، چقدر مهربان است این خدا؛ بدون جهنم می روی نزدیکش...
🌟"ظهور اسم کریم" را اجازه بدهید توضیح بدهم. یکی از اسماء خداوند "کریم" است. کسی که ظهور اسم کریم را در آخرت بداند.
یک جهنم از خجالت برایش آماده می شود..آخرش هم می شود بهشتی.
💥مثلا شما رفتید خانه کسی استقبال زیاد، همه را بسیج کرد، پذیرایی مفصل، شربت، غذا، آقا حوله بیارم حمام کنید، ماشین هست برویم بیرون بگردیم، برای شب چه می خواهید.
کلی احترام و.... بعداً متوجه بشوید صاحب خانه کسی است که در گذشته در حقش بدی کرده اید.
✨ همه آن پذیرایی ها و احترام ها در کامتان زهر می شود.
🔰حالا می گوید بنده که می رود در محشر که عالم کنار رفتن پرده هاست، می رود آنجا می بیند گناه عجب زشت بوده است...
♻️می گویند این کارها را تو کردی و ما تو را بخشیدیم. بیا برو بهشت.
⚡️حالا اگر این بنده برود بهشت و آن نعمت ها را ببیند و آن گناه ها را به خاطر داشته باشد، شیرینی بهشت زهرش می شود.
🌺این جا "اسم کریم" ظهور می کند و تصرف می کند و گناهانش فراموشش می شود تا بهشت تلخ نشود.
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
16.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کلیپ: مردم را رها کن...
✔️کانال رسمی دکتر رفیعی
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
📝❤️
دوران کرونا
استرس زیادی رو به خیلیا وارد کرده
خصوصاً کسانی که کسب و کار خودشونو راه انداختن
و با هزار امید و آرزو یک راه جدید رو شروع کردن
و ترس از شکست و از دست رفتن تمام مسیری که
با زحمت و تلاش بسیار زیاد ساختن
ممکنه تمام وجودشون رو گرفته باشه و ناامید و بی انگیزه
شده باشن و دائم در استرس و اضطراب به سر ببرن
این پست رو مخصوص همین دوستان نوشتم
چون میدونم خیلیا درگیر این حس های ناخوشایند هستن
اما ما تنها یک وظیفه داریم
و اونم اینه که هرچی در توان داریم رو بگذاریم
و نتیجه رو به خدا واگذار کنیم و بر خودش توکل کنیم
چون واقعاً خیلی اوقات هیچ کاری از دست ما بر نمیاد
و امید داشتن تنها دارایی ماست
که اگه اونماز دست بدیم
دیگه هیچی برای به دست آوردن نداریم
به همین خاطر
با اینکه احساس نگرانی و استرس شدید این عزیزان
قابل درک هست اما خواستم یک ذره هم که شده تلاش کنم
تا از زاویه دیگه ای هم موضوع رو ببینیم
تا شاید یکم بتونیم آروم تر باشیم و به حرکت ادامه بدیم.
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
✨﷽✨
#تـــــوبـــه_در_احــــادیــــث 😊🍃
♥️| امام جعفر صادق(ع)فرمودند:
👈🏻بنده هر گاه گناهي مرتکب شود خداوند
تا هفت ساعت او را مهلت ميدهد چنانچه توبه کرد چيزي براي او نوشته نميشود واِلّا تنها يک گناه برايش ثبت ميگردد.
📚| لئاليالاخبار، ج ١، ص ٣٧٢
♥️| امام صادق (ع) فرمودند :
👈🏻همانا خدای عزوجل وقتی بنده مومنش
توبه کند شاد می شود مانند کسی که چیزیگم کرده وبعد گمشده اش راپیدا کند وخوشحال شود.
📚| اصول کافی جلد 4 صفحه 169
♥️| امام صادق (ع) فرمودند:
👈🏻هر بندهاي که از گناهي که مرتکب شده
پشيمان شود، پيش از آنکه استغفار کندخداوند گناهش را ميآمرزد.
📚|جامع احاديث الشيعه ج١٤ص٣٣٨
♥️| پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
👈🏻سه نفرند که دعايشان رد نميشود
(و مستجاب است): آدم سخاوتمند و شخص مريض و کسي که از گناهش توبه ميکند.
📚| مواعظ عدديّه، ص ١٠
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
#شفای_زمین تنها بدست توست جانا :
❣ #امیرالمومنین_علی_علیه_السلام فرمودند:
《به دست #مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام اختلافات - سیاسی، فرهنگی، دینی و اقتصادی بشر - در کره زمین از بين ميرود❗️》
" ليرفع عن الملل والأديان الاختلاف. "
📚بحار 53/4.
❣ #و_فرمودند:
《با آمدن #مهدي علیه السلام تمام مذاهب و فرقه ها از بین میرود!
✅ پس در كره زمين هيچ مذهبي الا #دین_خالص اهل بیت علیهم السلام باقي نميماند❗️》
📚إلزام الناصب 2/91.
❣ #و_فرمودند:
《خداوند به دست مهدی علیه السلام شرق و غرب کره زمین را فتح ميكند❗️
و دشمنانی که عناد دارند، و با دین حق باز ایمان نمی آورند و فساد میکنند کشته میشوند،
👈 و در كره زمين غیر از دين محمد صلي الله عليه وآله هيچ ديني باقي نميماند!》
📚الغيبة ، الشيخ الطوسي 474
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•