eitaa logo
ریحــانہ شــ🌙ــو
998 دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
2.2هزار ویدیو
87 فایل
یا رزاق؛ پارت جدید هر روز 😍 🆔 @Niai73 قسمت اول #درآسمانم_برایت_جایی_نیست...👇 https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5950" rel="nofollow" target="_blank">https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5950 قسمت اول #بازگشت_گیسو 👇👇 https://eitaa.com/Reyhaneh_show/897 قسمت اول #ریحانه_شو👇 https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 💚 تبلیغات آیه گرافی🍁
دوس داری با یه بیت شعر جوابشو بدی؟ اینطوری هم قشنگ تره هم باکلاس تر ! http://eitaa.com/joinchat/4151705613C38e37b861f شعرای کوتاه واسه استوری اینستات♥️
زمان زود میگذرد ⏳ بی بی ها هم یک روز نی نی بودند فقط گذر زمان نقطه هایشان را جا به جا کرده است! پس از لحظه لحظه زندگیتون لذت ببرید☺️ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 روزي سقراط ، مردي را ديد كه ناراحت و متاثر است . علت ناراحتيش را پرسيد ، پاسخ داد : در راه كه مي‌آمدم يكي از آشنايان را ديدم . سلام كردم جواب نداد و با بي‌اعتنايي از من گذشت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم . سقراط گفت : چرا رنجيدي ؟ مرد با تعجب گفت : چنين رفتاري ناراحت‌كننده است . سقراط پرسيد : اگر در راه كسي را مي‌ديدي كه به زمين افتاده و از درد و بيماري به خود مي‌پيچد ، آيا از دست او رنجيده مي‌شدي ؟ مرد گفت : خير ، آدم كه از بيمار بودن كسي دلخور نمي‌شود . مرد جواب داد : به جاي دلخوري ، احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي‌كردم طبيب يا دارويي به او برسانم . سقراط گفت : آيا انسان تنها جسمش بيمار مي‌شود ؟ و آيا كسي كه رفتارش نادرست است ، روانش بيمار نيست ؟ بيماري فكر و روان نامش "غفلت" است . بايد به جاي دلخوري و رنجش ، نسبت به كسي كه بدي مي‌كند و غافل است ، كمك كرد و به او طبيب روح و داروي جان رساند . پس از دست هيچ‌كس دلخور مشو و كينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان كه هر وقت كسي بدي مي‌كند ، در آن لحظه بيمار است. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🍃🌸 از خدا پرسید: «خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟» خدا گفت: «آن را در خواسته‌هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.» با خود فکر کرد و فکر کرد: «اگر خانه‌ای بزرگ داشتم بی‌گمان خوشبخت بودم.» خداوند به او داد. «اگر پول فراوان داشتم یقیناً خوشبخت‌ترین مردم بودم.» خداوند به او داد. اگر... اگر... و اگر... اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود. از خدا پرسید: «حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.» خداوند گفت: «باز هم بخواه.» گفت: «چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست دارم.» خدا گفت: «بخواه که دوست بداری، بخواه که دیگران را کمک کنی، بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی.» او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می‌نشیند و نگاه‌های سرشار از سپاس به او لذت می‌بخشد. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا خوشبختی اینجاست؛ در نگاه و لبخند دیگران. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
بسم الله الرحمن الرحیم✨ رمان تلاشی که بی فایده بود و مجبورش کرد، چشمانش را باز کند! کمی که سرش را بلند کرد، نور گوشی را زیر پتوی مچاله شده، دید. ندیده مطمئن بود، شماره ی پایگاه ست! -بله .. کجا ؟.... الان کی هست اونجا ؟.... زنگ بزن نیما . ادرس رو برای من اس ام اس کن . گوشی را پرت کرد و با مشت محکم روی بالشش کوبید: -لعنتی دوباره گزارشی مبنی بر پیدا کردن تکه های اعضای بدن انسان، به پایگاه رسیده بود. سهند بی تعلل آماده شد و وقتی از پارکینگ خانه اش خارج شد، ساعت شش صبح بود. این بار آدرس پانزده کیلومتر بعد از شهر گزارش شده بود. خیابان ها آن قدر خلوت بود که به سرعت وارد اتوبان شد و مسافت باقی مانده را در پانزده دقیقه طی کرد! ماشین های پایگاه و پلیس، به خوبی محل را مشخص کرده بودند. با دیدن ماشین پزشکی قانونی و نبودن خبرنگاران ، نفسش را آسوده بیرون داد و پیاده شد. علی اولین کسی بود که متوجه آمدنش شد -سلام فرمانده -سلام پسر ؛ این بار کجاشو پیدا کردین ؟ -والا چی بگم ! همه چی هست ! منوش باز بوده انگار ! سرگرد همراه علی از روی گاردریل ها پرید و با دیدن صورت درهم و اخم های دکتر سزاوار که خیره اش بود، لبخندی زد: -سلام بد اخلاق ! دکتر که کاملا عصبانی بود، دستش را درهوا تکان داد: -خجالت بکش بابا ! کلانتر این شهر تویی مثلا ؟ این دیگه چه جور قاتلایی تو داری ! -به من چه ! مگه من تولیدشون کردم ! دکتر بی توجه به کنایه ی سرگرد، برگشت تا به ژست عصبانیتش ادامه دهد! -بیا جمعشون کن دیگه ! سه تا از بچه هام از دیروز تا حالا مریض شدن ! سرگرد به طرف لاله راه افتاد که روی یک چیزی که می دانست حتما باید یک قسمت از اعضای بدن باشد خم شده بود و با صورت درهمش دنبال چیزی می گشت . دکتر هم دنبالش راه افتاد و همان طور که دستکشش را می پوشید، گفت: -این جدیده ! -یعنی چی جدیده ؟؟ -یعنی برای یکی دیگه س ! سرگرد ایستاد و خیره ی صورتش شد: -چی می گی رامین ؟ من هنوز از اون یکی، یه دونه دست دارم , شش تا انگشت ؛ نصفه پا ! علی بلند زیر خنده زد : -خوب آمارشو دارین ها سرگرد ! سرگرد با چشم غره ای که به علی رفت، دوباره به مسیر ادامه داد: -لعنتی .. پیداش می کنم . سلام لاله... -سلام قربان . هر سه نفر کنار لاله ، نشستند. حق با دکتر بود، این قسمت با چیزی که دیروز پیدا کرده بودند، متفاوت بود! دکتر با خودکار از دور به جای بریدگی اشاره کرد: -اینجا رو ببین . می تونی فرضیه ی قصاب بودن طرف رو حذف کنی . همون بیشتر از دومین تجربه ش نبوده ! حتی از اولی هم بدتر !! سرگرد نگاهی به پوست های کبود شده و جمع شده انداخت قسمتی از استخوان ساعد، کاملا بیرون زده بود. چشمانش را بست و بلند شد. چشم که باز کرد، دکتر سزاوار هم روبرویش ایستاده بود: -یه مرد، اما کمی از دیروزی لاغر تر و سبزه تر . سنش بیشتر از سی نیست . کمتر از بیست هم ساعت پیشه . فکرکنم یکی دو 4 - 3. دقیقترش رو می گم بهت . این بریدگی ها هم برای ساعت قبل ترش هم کشته شده . -مرسی رامین . خواهش می کنم زودتر بهم گزارشت رو بده. می دونی تمام سرنخام اونجاست . می رم پایگاه کاری نبود تا ظهر خودم می یام اونجا .. -اره بیا بهتره . یه موردم دیروز پیدا کردم خوبه از نزدیک ببینی . من می رم پس . نمی خوای که اینا رو ؟ سرگرد به لاله نگاه کرد: -لاله ؟ -نه سرگرد من که چیزی نمی خوام . 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 نویسنده: سارا هاشمی ڪپے با ذڪر نام نویسنده بلامانع است🌹 🍂 @Reyhaneh_show 🍃
پارت جدیدمونه😍☝️☝️ ... 😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍 پرش بھ قسمت اول رمان👇👇 https://eitaa.com/Reyhaneh_show/31283 🌺 @Reyhaneh_show 🍃🌺
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌻به پنجشنبه 17 تیر ماه 🌾خوش امديد 🌻در پناه پروردگار 🌾امروزتون بخیر و نیکی 🌻حال دلتون خوب 🌾وجودتون سبز و سلامت 🌻زندگیتون غرق در خوشبختی 🌾روزتون پر از احساسهای خوب و ناب 🌻آخر هفته تون پر از آرامش
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷سلام 🌸صبحتون بخیر و شادی 🌷امیدوارم دراین روز زیبا 🌸کلبه دلتون گرم باشه 🌷چراغ امیدتون روشن 🌸وجودتون سبـز و سلامت 🌷لبتون همیشه خنـدون 🌸ودعای خیرهمراه زندگیتون 🌷الهی همیشه زندگیتون 🌸پرازعشق ومحبت باشه 🌷تقدیم با بهترین آرزوها 🌸آخر هفته تون شاد و بینظیر
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
👅بهشت با رساندن نوک زبان به نوک بینی 📝نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت. «عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند و «علی» را انتخاب می‌کردند. «معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند. پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟ «عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود. از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. «علی» برای این جماعت حیف است. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
9.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥کلیپ(شهیدمطهری) ✨ ده خصلت شیعیان ⚜ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یا علی! شیعیان و یارانت را به ده خصلت بشارت بده: پاکی ولادت(حلال‌زادگی)، حُسن ایمانشان به خدا، حُب خداوند نسبت به آن‌ها، گشادگی در قبرهایشان، نور در ميان چشمانشان در پل صراط‍‌، رفع فقر از پيش چشمانشان، خوارى از جانب خدا براى دشمنانشان، ايمنى از جذام و پيسى و ديوانگى،ريختن گناهان و بدى‌ها از آنان،در بهشت با من‌اند و من با ايشان. 📚 الخصال،ج2،ص430 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💌درس زندگی در زیارت عاشورا 🎤 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
6.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝️🎥لقبی که خداوند به امام علی (ع) داد 🎙 ✍امام رضا(ع): آنجایی که قرآن می‌فرماید: "اهدنا الصراط المستقیم" منظور از صراط مستقیم علیه‌السلام است... 📚بحارالانوار ج23ص211 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•