فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♥️✨امام جواد عليه السلام فرمود:
💖زينت عقل، ادب است
💖زينت علم تواضع است
💖زينت فقر پاكدامنى است
💖زينت سخن فصاحت است
💖زينت بلا و سختى صبر است
💖زينت بزرگوار خوشرويى است
💖زينت غنى (بى نيازى) شڪر است
💖زينت نيكوكارى منّت نگذاشتن است
💖زينت نمــاز خشـوع (توجه قلبى) است
💖زينت قناعت انفاق بيش از وظيفه است
📚الفصول المهمه 274/275
📖 ♥️
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
💚💛💜❤️💖💙
خدایا،پروردگارم...
یاری ام ده ،هر گاه اسیر چنگال دلهره و تنش شدم به یاد بیاورم که تو جهان را پیش از آن که من در آن زاده شوم میگرداندی و
پس از اینکه آن را ترک کنم نیز خواهی گرداند.
و من کارهای جهان را زمانی که در آن به سر میبرم به خودت واگذار میکنم که تو بهترین گردانندگانی.
خدایا به سوی تو می آیم!
همان گونه که هستم ،مرا بپذیر و آن گونه که می خواهی بساز.
مرا بساز ،شکل بده و بتراش،چنان که موجب شرمساری تو نباشم.
باشد که همواره خواست تو را پذیرا باشم.
💚💖💜💛❤️💙
📖 ♥️
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🔰 متن دعای هفتم
صحیفه سجادیه که رهبر انقلاب
خواندن آن را توصیه کردند
✍رهبر انقلاب امروز در مراسم روز
درختکاری ضمن توصیه همگان به
عمل به توصیه ها و دستورالعملهای
مسئولان و متخصصان برای
پیشگیری از شیوع ویروس کرونا،
مردم را به توسل و توجه به پروردگار
فراخواندند و گفتند: «توصیه میکنم
دعای هفتم صحیفه سجادیه را که
در مفاتیح هم هست با توجه به
معنای آن بخوانند.» ۹۸/۱۲/۱۳
📖 ♥️
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
✍امام جواد(ع) میفرمایند :
صبر را بالش خود قرار بده... این تشبیه از آن رو ست که چون آرامش و قرار جسمی، با تکیه بر بالش است، مؤمن در رسیدن به آرامش روحی نیز، نیاز به تکیهگاهی چون صبر دارد.
📚تحف العقول صفحه ۴۷۸
مردی به حضرت جواد(ع) عرض کرد: مرا سفارشی بفرمایید . امام (ع) فرمود: می پذیری؟ گفت: آری فرمود: تکیه بر صبر کن و صبر را بالش خود قرار بده و به فقرا درآویز و شهوات را رها کن و مخالفت با هوای نفس نما و بدان که تو از دید خداوند مخفی نیستی، دقت کن چگونه باید باشی.
📚بحارالانوار، ج ۷۵، ص۳۵۸
📖 ♥️
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💯تلاوت دلنشین مثل تلاوت های دوران نوجوانی استاد #محمود_شحات
تقدیم شما عزیزان💙💙💙
📖 ♥️
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
#هرروزیک_آیه
✨فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
🌹 أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ
✨تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ﴿۱۰۱﴾
✨اى پديدآورنده آسمانها و زمين تنها
🌹تو در دنيا و آخرت مولاى منى
✨مرا مسلمان بميران و مرا به
🌹شايستگان ملحق فرما (۱۰۱)
📚 سوره مبارکه یوسف
✍آیه ۱۰۱
•♡ @profile_313 ♡•
•♡ @profile_313 ♡•
#هرروزیک_آیه
✨فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
🌹 أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ
✨تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ﴿۱۰۱﴾
✨اى پديدآورنده آسمانها و زمين تنها
🌹تو در دنيا و آخرت مولاى منى
✨مرا مسلمان بميران و مرا به
🌹شايستگان ملحق فرما (۱۰۱)
📚 سوره مبارکه یوسف
✍آیه ۱۰۱
•♡ @profile_313 ♡•
•♡ @profile_313 ♡•
ریحــانہ شــ🌙ــو
بسم الله الرحمن الرحیم✨ رمان #در_آسمانم_برایت_جایی_نیست... #قسمت_69 امیر روی آخرین پله ی ویال ایست
بسم الله الرحمن الرحیم✨
رمان #
در_آسمانم_برایت_جایی_نیست... #قسمت_70 دستامو روی صورتم گذاشتم و بی حوصله به شعله ی آتیش خیره شدم. حضورِ کسی رو کنارم حس کردم. سر چرخوندم. پسری جوونی با پوشش متین و مردونه پیشم نشسته بود. با تعجب نگاهش کردم. _کثیف نشین! برگشت و با لبخند نگاهم کرد. پیشونیِ بلندی داشت و موهای خیلی کوتاه. چهره اش مهربون بود.. زیادی مهربون! _خودتون چرا اینجا نشستی؟ شونه باال انداختم. _مهم نیست.. اینجوری راحت ترم! اون هم شونه ای باال انداخت. _واسه منم مهم نیست! هر دو به هم لبخندی زدیم و به رو به رو خیره شدیم. _سامیار ام... میتونم اسمتون و بدونم؟ به طرفش برگشتم. چهرش تو نورِ آتیش نارنجی شده بود. _نیل ام. _خوشبختم.. فکر کنم از این جمع ها زیاد خوشتون نمیاد.. این طوره؟ پشتِ سرم و خاروندم. _خیلی معلومه به اصرارِ دوستم اومدم؟ خندید. _یکم بیشتر از خیلی! منم خندیدم! _ترجیح میدادم تو حیاطِ خونمو با داداشم از روی آتیشِ کوچیکی که از سوزوندنِ مقواهای کفشای عیدمون درست کردیم بپرم! با حالتِ خاصی نگاهم کرد. _اینجایی نیستین نه؟! سرمو تکونی دادم. _اینجا دانشجوام.. شما چی؟ پاهاشو تو بغلش جمع کرد و راحت تر نشست.. بی توجه به اتوی شلوار و سفیدیِ پیراهن مردونش! _من تازه رسیدم.. اون ور بودم! باورت میشه ساعتِ سه رسیدم ایران؟ لبخندی زدم. _پس شما هم به اصرارِ یه دوست اینجایید! قبل از اینکه جوابِ سوالم و بگیرم متوجه دست تکون دادنش برای یکی شدم. سرمو برگردوندم. پارسا کمی اون طرف تر با لبخند بهش سالم میداد. _ببخشید اآلن میام! این و گفت و با کمالِ حیرت نزدیکِ پارسا رفت.. احوال پرسیِ گرمی کردن. چشمم از این حرکت گرد شد! با تعجب از جام بلند شدم و بهشون نزدیک شدم. گرمِ احوال پرسی بودن. _چه عجب پارسا جان؟ _من باید بپرسم.. کِی برگشتی؟ _امروز.. مثال خواستم خاتون سورپرایز شه خودم سورپرایز شدم. با صدف رفتیم خونه دیدیم هیشکی نیست. _از آخر هفته رفته کرج.. خوب میومدین پیشِ من؟ 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 نویسنده: ناشناس ڪپے با ذڪر نام نویسنده بلامانع است🌹 @Reyhaneh_show
پارت جدیدمونه😍☝️☝️
#در_آسمانم_برایت_جایی_نیست...
😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍
پرش بھ قسمت اول رمان👇👇
https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5950
🌺 @Reyhaneh_show
🍃🌺