بعد از استرنجر ثینگز دیگه سریالی با این ژانر پیدا نکرده بودم که به جونم بشینه.
بخاطر همینم خیلیییی زیاد دوستش داشتم.
بعدشم چون به نسبت مدت زمان زیادی طول کشید تا تمومش کنم خیلی بهش عادت کرده بودم.
به روابطشون، به فضای سریال، به همه چیششش.
یکی از چیزایی که خیلی دوست دارم تو سریالا همین روابط دوستی هست که نشون میدن. خیلی خوشم میاد. یا حتی روابط خانوادگی که تاکید دارن چقدر مهمه.
و تا ابد شخصیت مورد علاقم استایلزه، باهوش و بامزه و خنگ در بعضی مواقع. خیلی از این ویژگیش که همیشه درحال شوخی کردن بود خوشم میومد.😭
الان واقعا نمیدونم برم سریع سینمایی که دوسال پیش ازش ساختن رو ببینم یا چند روز بذارم بگذره و بعد اونو ببینم.
ولی میترسم مثل گیلمور گرلز که چندسال بعد یه فصل جدید ازش ساختن و خرابش کردن اینم همونطور باشه.
وای چقد همهچی سخته.😭
فصل مورد علاقم هم قطعاااا و حتما فصل ۳، بنظرم قوی ترین فصلش بود. فصل ۶ روهم خیلی دوست داشتم. ولی فصل ۵ افتضاح ترین و اعصاب خورد کن ترین بود.
داشتم از خونهی خودمون میرفتم خونهی راحیل اینا، دیدم دختر بچه ها تو حیاط نشستن دارن خاله بازی میکنن. پسرا دارن فوتبال بازی میکنن و همشون هم تو آفتابان. بعد من همون دو دقیقهای که میخواستم از خونه خودمون برسم خونه راحیل اینا از شدت گرما میخواستم خودکشی کنم.
بعد داشتم فکر میکردم اونموقع هایی که خودمم میرفتم تو کوچه بازی میکردم همینطور بود. تو سرما، تو گرما، اصلا مهم نبود هوا چجوری بود ما میرفتیم بیرون و بازی میکردیم. یادمه از گرمای زیاد کل صورتم قرمز میشد و بازم مقاومت میکردم. چرا اونموقع انقدر تحملمون زیاد بود و چیشد که الان انقدر کم؟!