من خسته شدم، کم آوردم، درد کشیدم، آسیب دیدم، مریض شدم، اما ادامه دادم خوردم زمین اما بلند شدم
این موقع ها نه کسی صدامو شنید نه کسی دستمو گرفت
خودم شدم شونه برای تکیع دادن
خودم شدم دست کمک برای بلند شدن
نبودین که بفهمین
همه چیز از دور قشنگه
دور بمونید دور بودنتون بیشتر به نفع
من فقط نگاهش میکردم. این همه قشنگی کجای خلقت پنهان شده بود که حالا یکباره همهاش بریزد توی بغلم!
- عباس معروفی
دیشب مرگ سختی را تجربه کردم
امروز کمی سبک تر بودم
حتی کمی خندیدم
هر کس یک جور زنده به گور است...!
اندوه که به گلو می رسد، بغض میشود
به سر که میرسد از چشمها سرازیر میشود
و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از زمان جدا میکند،
گویی که وجود نداریم، هستیم اما نیستیم...!