eitaa logo
رُحَمـٰاء! | فاطمه‌اسدی
43 دنبال‌کننده
9 عکس
0 ویدیو
0 فایل
•أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ• هیچی‌چیز خاصی وجود ندارد. :) کپی با ذکر منبع.
مشاهده در ایتا
دانلود
رُحَمـٰاء! | فاطمه‌اسدی
تلفنش به صدا در آمد. پس از اتمام گفتگو، به آرامی و با نگاهی مالامال از انتظار گفت: «نمی‌خوای برام قرآن بخونی؟ مأموریت دارم، باید سریع برم؛ اما تا قرآن نخونی، نمی‌رم.» خون در رگ‌هایم خشک شد و دلم لرزید؛ اما اضطراب و لرزش صدایم را در پس خنده‌ام پنهان ساختم. قرآن را به آغوش گرفته و به سویش رفتم. گفت: «قرآنت رو به من بده.» با لبخند، تردید نگاهم را پاسخ داد. قرآن را باز کرد و آغاز کرد: «حالا برام بخون: بِسم الله الرحمن الرحیم، بَلیٰ إن تَصبِروا و تَتَّقوا...» نفس حبس شده در سینه‌ام را آزاد کردم. نگاهم را به نگاهش گره زده و آیات را از چشمانش خواندم: «بَلَىٰ ۚ إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـٰذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ». آری، بی‌هدف این آیه را حجت نگرفته‌ای. قلب مرا به مقصودت رهنمون ساختی. همچون همیشه، نامه ننوشته‌ی وجودم را سلیس خواندی. نگاه پرسشگرم را به چهره‌ی منتظرش دوختم، ادامه داد: «خب؟ بقیه‌اش؟» بقیه‌اش...؟ چه می‌خواهی بگویی؟ چه در سر داری؟ رفتنت را آسان می‌کنی؟ یا تپش‌های بی‌امان قلبم را شنیده‌ای؟ برایش خواندم: «وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ ۗ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ». با این انوار، حجت را تمام کردی. آری، اگر آن هنگام که سربازان ظلمت عظیم آمدند، ردای صبر و تقوا بر تن کنیم، خداوند ما را رها نخواهد کرد. زیرا نصرت جز از جانب او نیست. با ایمان به او، بر هر سختی پیروز و بر هر دشواری فائق خواهیم آمد. ستارگانِ خورشید، تا آن زمان که سربازانِ سرزمینِ سلاطینِ بیهوده‌گو را در توفان تاریکی‌ها کفن کنند، دست از تلاش نخواهند کشید. و آنان ناگزیر از این تمدن به بادیه و برهوت خواهند گریختند. این بار با دلی قرص‌تر از قرصِ ماه، ادامه‌‌ی آیه را خواندم: «لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنقَلِبُوا خَائِبِينَ». لبخند از رضایت، بر لبش نقش بست. قرآن را بست، بوسه‌ای بر روی آن نهاد و در امتداد دستانش آن را به آغوشم سپرد. آرام زیر لب زمزمه کرد: «التماس دعا» و رخت وداع پوشید. کفن بر دوش، رهسپار شد؛ رفتنی که با تردید از بازگشتش سخن می‌گفت. [به وقتِ سه‌شنبه، ۱۷ فروردین] -فاطمه اسدی | @Ro_hama
و دیدم که چگونه عشق، بی پاها را سرپا نگه می‌دارد. -عین‌صاد | @Ro_hama