«چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد. از چشمهایش بیرون زد. گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکلِ طبیعیِ چیزی بود، که بعدها فهمید غصه است.»
فریبا وفی
نیاز دارم که اطرافیانم ساکت باشند. نیاز دارم که همه موجودات در سکوت فرو روند، تا غوغای وحشتناک درون قلب من هم پایان یابد.
📗 یادداشتها
آلبر کامو✍🏻
485.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی بیاید مثل نجیب محفوظ برا عمرمون ارزش قائل بشیم .