حالا خودمانیم، عشقی که با بدبختی مراقبش باشی، به چه درد میخورد؟ عشقی که با حصار و بند و غل و زنجير محافظت بشود، چه ارزشی دارد؟
- فئودور داستایفسکی.
- نورا دوست داشت در جهانی خالی از هرگونه شرارت و ظلم زندگی کند، اما متأسفانه تمام دنیاهایی که میتوانست انتخاب کند پر از انسان بودند.
📚 کتابخانه نیمه شب | مت هیگ
داستایوفسکی حتماً خیلی غمگین بوده وقتی گفت:
من داشتم میسوختم که تو آمدی
و مرا بابت بوی خاکستر مقصر دانستی ..
استراگون: به من دست نزن! از من سوال نکن! فقط پیشم بمون.
ولادیمیر: مگه تا حالا ترکت کردم؟
استراگون: نه ولی بدترش رو انجام دادی.. گذاشتی من برم!
—📖 در انتظار گودو | ساموئل بکت