تنها چیزی که میدانم این است:
تن من مملوء از زخم است
وهنوز، روی پای خود ایستاده ام .
پدرم، تو با انتقادهای بیپایانِ خود اعتماد به نفس مرا از بین بردی و مرا به موجودی ترسو و نامطمئن تبدیل کردهای.
نامهای به پدر - کافکا
از شمع بپرسید حدیث دل خواجو
کاندوه دل سوختگان سوخته داند
- خواجوی کرمانی |