عشق بی پایان ✨🤏🏻
پارت ۱۳
نفس👂🏻:
چند نفر اومدن گرفتنشون رفتم سمت همون کسی که فعک کنم اسمش امین بود ...
نفس: حالتون خوبه؟..
امین: خوبم
فقط نگاه به صورتم میکرد تو نگاهش انگار دلتنگی هس یا من فعک میکنم...
نفس: ممنونم ...که نجاتم دادین ..
امین: باید یک چیزی بهت بگم ..
نفس : چی ؟..
گوشیشو در آورد عکس علی رو با یک زنه نشونم داد...
امین: داره بهت خیانت میکنه..
واقعا شوکه شده بودم یعنی چی داره خیانت میکنه نه داره دروغ میگه مطمئنم
نفس: آقا بسته لطفا ، چراانقدر دروغ می بافی برای چی ؟..
امین: من دروغ نمیگم اون داره بهت دروغ میگه ....
نفس: فتوشاپه من باور نمیکنم...
گفتم بلند شدم رفتم سمت اتاقم ...
ادامه دارد..💔