eitaa logo
[ '𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚'! ]
110 دنبال‌کننده
26 عکس
0 ویدیو
0 فایل
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕 «من‌همانم‌که‌همانم‌‌را‌از‌من‌گرفتند وآنها‌همانند‌که‌همانندشان‌پشت‌نقاب‌ هایی‌از‌جنس‌دروغ‌پنهان‌شده...!» روایتے از جنـایت‌و‌انتقام... کپی؟به‌هیچ‌وجه... 𝓣𝓱𝓮 𝔀𝓻𝓲𝓽𝓮𝓻: 𝓗𝓮𝓵𝓶𝓪 𝓘𝓭: @yur111m
مشاهده در ایتا
دانلود
Halsey114 - Control - Halsey (320).mp3
زمان: حجم: 8.9M
𝑽𝒊𝒃𝒆 𝒐𝒇 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚👁‍🗨🥀 [ '♪ 𝑫𝒐𝒏'𝒕 𝑪𝒐𝒑𝒚 ♪' ] ترجــمـه‌مَتن؟!↓ کلیك‌کن.
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با درد وحشتناکی که توی سرم پیچیده بود، از خواب پریدم. بالاتنه‌ام رو از روی میز بلند کردم و سرم‌‌و توی دستام گرفتم. درد سرم بیشتر می‌شد و من بیشتر به خودم می‌پیچیدم. روبه‌روی آینه قدی ایستادم. شومیز راه‌راه سفید و مشکی که آستین‌هاش روبه بالا تا شده بود و شلوار بگ جین سرمه‌ای رنگ تن کرده بودم. شانه‌ای به موهای حالت‌دارم کشیدم و بعد بافتنشون، مقنعه‌ی مشکی‌رنگ رو سر کردم. با کوله‌ام از اتاق خارج شدم و پله‌های عمارت رو سمت پایین طی کردم. به ساعت مچی‌ام نگاه کردم. ساعت حدودا هفت صبح بود و می‌دونستم که همه هنوز خوابن. وارد آشپزخونه شدم که با دیدن شبنم خانم —خدمتکارمون— صبح‌بخیری گفتم و بعد از اینکه با خوش‌رویی جوابم رو داد، گفتم: "بی‌زحمت قهوه‌ی من رو آماده کنین من برم دیرم نشه." دستم‌و روی سرم گذاشتم. درد سرم کمتر شده بود ولی هنوز هم عذاب‌آور بود. "خانم جان؟ حالتون خوبه؟ سرتون درد می‌کنه؟" تلاش کردم لبخند بزنم و نمی‌دونم چقدر هم موفق بودم. گفتم: "یکم سرم درد می‌کنه. مسکن داریم؟" "بله داریم، الان می‌دم بهتون." روی صندلی نشستم و منتظر موندم. با لیوان آب و یه ورق قرص سمتم اومد و گفت: "چرا سرتون درد می‌کنه؟ بخاطر اینه که تا دیروقت بیدار بودین؟" سرم رو به نهی تکون دادم. "نه. جدیداً خوابای عجیبی می‌بینم و بعدش سردرد وحشتناکی می‌گیرم. نمی‌دونم به‌خاطر چیه." لیوان آب رو دستم داد و گفت: "ان‌شاءالله بلا به دوره، بعدازظهر که برگشتین حتماً استراحت کنید." لبخند کمرنگی زدم و بعدِ خوردن قرص از آشپزخونه خارج شدم... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روی یکی از مبلای سالن اصلی دراز کشیدم و به سقف بلند و لوسترهای پرزرق و برق و بزرگ نگاه کردم. با خستگی، پلک‌هام‌و‌ روی هم گذاشتم. کمتر از چهار ساعت خواب بودم و علاوه بر خستگی، این سردردی که نمی‌دونم عاملش چیه، داشت کلافه‌م می‌کرد. شاید بهتر باشه برم دکتر. یا شاید با استراحت کافی حالم بهتر بشه؟! "خانم جان؟" چشم باز کردم و سرجام نشستم. مینی‌فلاسکم‌و روی میز گذاشت و گفت: "بفرمایید." "دستت درد نکنه. من دیگه می‌رم." کیفم‌و برداشتم و بلند شدم. "به سلامت، مواظب خودتون باشید." به سختی لبخندی زدم و سر تکون دادم. فلاسکم‌و برداشتم و راه پارکینگ رو پیش گرفتم... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
از این به بعد پارتارو شبا میزارم
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سوئیچم‌و دست گرفتم و سوار بی‌ام‌وِ سفیدرنگم شدم. چند ثانیه سرم‌و روی فرمون گذاشتم. چاره‌ای نیست، باید برم. اگر به‌خاطر کنفرانس نبود اصلا نمی‌رفتم. استارت رو زدم و ماشین‌و‌ به حرکت درآوردم. وسطای اتوبان بودم که دردِ سرم اوج گرفت و دوباره شدتش بیشتر می‌شد. انگار که کسی با میله‌ی فلزی به گیج‌گاهم ضربه می‌زد و من بی‌حرکت و بی‌دفاع تماشاش می‌کردم! فوراً زدم کنار. سرم‌و‌ توی دستام گرفتم و چشمام‌و روی هم فشار دادم. "لعنتی! چرا تموم نمی‌شه؟!" بلافاصله صحنه‌ای جلوی چشمام ظاهر شد. مردی کنارم روی صندلی شاگرد نشسته بود و می‌خندید؛ من هم دستای کوچکم‌و محکم دور فرمون گرفته بودم و با تمام تمرکزی که داشتم، رانندگی می‌کردم. صدای خنده‌های مرد توی سرم اکو می‌شد. صدایی آشنا؛ اما غریبه! اون... چه کسی می‌تونه باشه؟! "مهتاب، مهتاب!" مهتاب! با شنیدن دوباره‌ی اون اسم، انگار چیزی توی سرم شکست! نفسم بند اومد و دستام بی‌اختیار لرزید. چه اتفاقی داره می‌افته؟!... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [کیارش] موهام‌و چنگ زدم. "منظورت چیه امین؟!" کتش‌و روی صندلی گذاشت و با چشم‌های آبی‌ش بهم خیره شد. "وضع بازار خرابه، خریدار که پیدا نمی‌شه و قیمت قطعات سر به فلک کشیده." کلافه، پوفی سر دادم. توی همین آشفته بازار، فقط ورشکستی شرکت‌و کم داشتیم! "می‌گی چی‌کار کنم؟ برم مشتری خفت کنم بگم بیا از قطعاتمون خرید کن؟" "من همچین چیزی نگفتم کیارش." دوباره موهام‌و چنگ زدم و سرم‌و پایین انداختم. "یه نگاه به آینه بنداز، داری نابود می‌شی! تو مردِ روزای سخت بودی، چه مرگت شده؟!" انگار که به سرم هزاران وزنه آویزون کرده باشن، به سختی سرم‌و بالا آوردم و به چشماش نگاه کردم. با صدای خش‌دار پچ‌ زدم: "قبلاً در این حد تو گِل گیر نکرده بودم." تقه‌ای به در خورد و خانم‌ موسوی —منشی— در و باز کرد. "آقای زند، خانم زند تشریف آوردند." سر تکون دادم. "بگو بیاد تو." رفت و بلافاصله امین بی‌حرف از دفتر خارج شد. ورشکستگی دیگه چه مصیبتی بود!... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تقه‌ای به در خورد و رها، با همون استایل معمولی آکادمی و مقنعه‌ای که هنوز سرش بود، وارد دفتر شد. تمام انرژی‌م و جمع کردم بلکه لبخندی بزنم. "سلام." حتی اگر لبخند هم می‌زدم، عمق خستگی‌م از صدای خش‌دارم معلوم بود. "سلام دورت بگردم، بیا داخل." در و بست و سمت میزم اومد. لیوان کاغذی با سرپوش مشکی‌ای که دستش بود و بوی قهوه ازش میومد، گذاشت جلوم. سوالی نگاهش کردم که گفت: "حتما خسته‌ای، دهن نزدم اگر می‌خوای بخورش." این‌بار لبخند واقعی روی لبم نشست. حتی اگر وسط جهنم هم دست‌و‌پا می‌زدم، این دختر با رفتار و کاراش، منو از اون‌جا بیرون می‌کشید. "مرسی خانم کوچولو. کنفرانست چی‌شد؟"... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚