در اغوشش کشیدم او بدون پرسشی مرا در اغوش خود پذیرفت ...
اغوشی از جنس قبر و خوابی از جنس مرگ .
_romeo
من میتونم از شدت ضربات چاقوی بین انگشتهای کشیدهی دست تو که براشون زندگی میکنم تا بین انگشتهای خودم قفلشون کنم ، توی بدنم بارها بمیرم ولی اینطوری نگام نکنی !
اینطوری نگام نکن انگار منو نمیشناسی ..
من این رنگ نگاتو میشناسم ، عمرِ من .
من تیرگیت رو میشناسم ؛
اون نگات جنسش فرق داره ، پس طوری زل نزن به چشام که نمیبینی منو!
من همون ادمم!
عوض نشدم ..
اینطوری نگام نکن که سردی و تیرگیت تا مغز استخونم نفوذ کرده .
_romeo
رومئو.
_ولی من تویه لعنتیو یجوری نگاه میکردم انگار قحط آدم بود... _romeo
درسته بازی خوبه ولی نه با قلب یکی
من تورو آرزو کردم خدا دادت به اونیکی🙃🚬❤️🩹