-ࢪوحاء !:)
😔😂دلش برام سوخت
دست شما درد نکنه
زهرا خالی؟😔😂
یه قلب میزاشتی حداقل دلم نسوزه😂
_
چفیه های رنگ و با رنگش را؛
ترجیح میداد
به لاک های قرمز و رنگ های جیغ
تیرگی چادرش اش را
بیشتر از سفیدی دوست داشت !
نگاه هایش
مهربانانه و متین !
چفیه بر دوشش
انگشتر سفید در نجف در انگشتش
صورت پاک و بی ارایشش
در هرجایی خوب
خود نمایی میکرد :)!
تقدیم به «@hoseinjanam15»
-ࢪوحاء !:)
اگر من تو امتحان انشا مث خر گیر نکردم تو گل . اینجا اینجور بلبل زبونی میکنم .
بیخود کردی گیر کنی اصن🗿🤝
-ࢪوحاء !:)
بیخود کردی گیر کنی اصن🗿🤝
واکنش معلم فارسی مون که همه انشاهام رو بیست داده:
_
همیشه با دیدن چشمانش ،
قلب ارامم
شروع میکرد به تپیدن ؛
مردمک چشمم به لرزه می افتاد و
بعضی وقت ها ساق پایم تحمل وزن خودم
را ندارد .
نمیدانستم این حس مسخره چیست
که اینگونه گلوگیر منه؛
بدبخت شده است .
شب یا روز صبح یا عصر فرقی نمیکرد ؛
فکرش از سرم بیرون نمیرفت
دوهزاری ام افتاده بود
که دوستش دارم :)؛
تقدیم به «@AGHMAR1»
_
گم گشته در مکانی سبز ؛
جنگل یا اتاق را نمیگویم
درون ذهنم را میگویم
نمیدانم چرا
و چگونه مغزم سبز رنگ شده است .
اما هرچه که باشد بسیار دوست داشتنی است ،
گاهی در باغ شمشاد های ذهن سبزم گج
میروم و دسته گلی از انها درست میکنم ؛
برای خودم
برای امید دادن به خودم ؛
برای عزیز داشتن خودم
گه گاهی هم به ان طرفش میروم که پر است از
تمشک های جنگلی تر تازه که رسیده اند
بین این جنگل سبز میچرخم
کتاب میخوانم .
متن مینوسیم
لوازم میخوانم :)!
من در ذهن سبز خود زندگی میکنم :)
تقدیم به« @gong_sabz»