هدایت شده از منِلیلیツ
خدایا خسته ام!
میشه منو بغل کنی و بگی تو بنده خوب منی؟
مشتاقم...
مشتاقم به روزی که در این قفس رو باز کنی تا بتونم آزادانه پرواز کنم و خودم رو به تو برسونم...
ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
باید چـــه بگویم به پرستار جوانم
تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم
لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست
می ترسم اگر باز شود قفل دهانم
-بهروز یاسم