و اسکار بهترین نفرین ادبی میرسه به مولانا
اونجا که میگه:
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه
_
در چرخش روزگار
و روییدن دوباره گل های بابونه سفید ..
در میان سبز رنگی
درختان در پیچ و خم دار با تنه ای پوسیده و
سوراخی در وسط قلبشان ؛
دریاچه ابی میان جنگل و بوته های
مملوء از توت های وحشی
بنفش و قرمز
نیلوفر های صورتی ...
در میان برکه ی سبز لجنی
خودنمایی میکند
#خودنوشت
هدایت شده از ؛کاتوره
یه قسمتی در مورد مزاح کردن بود و یه روایتی از پیامبر و حضرت علی تعریف کردن که حس میکنم بخاطر خندیدن بهش قراره به زودی بریم جهنم =))))))
یه روزی پیامبر و حضرت علی کنار هم داشتن خرما میخوردن، پیامبر از روی شوخی هسته های خرماشو توی ظرف حضرت علی گذاشتن و بهشون گفتن : علی جان لطفا آروم تر خرما بخور . همشو که تو تموم کردی .
حضرت علی جواب دادن : بله درسته . همینطور حواسم هست که خرما هامو با هسته نخورم =)))))))))))))))))))))))))))))))))))))
فروغ فرخزاد چه قشنگ گفته :
از آیینه بپرس نجات دهنده ات را
هیچ کس بهتر از تو برای تو نیست ...