شعر سرودم .
ولی خداوکیلی میترسم بزارم جسارت شه ..
یه عده واقعا قشنگ شعر میگن :)
بگذر گذر کن از حرف ها ،
از قضاوت ها و کنجکاوی ها
گاهی باید غرق شوی در دنیای خودت
بدون فکر به کسی و به حرفی ...
یه دفعه مامانم از مادربزرگش حرف میزد میگفت:
مادر بزرگش خانزاده بوده و از بزرگان
عاشق یه پسر روستایی میشه
ولی به خاطر اختلاف طبقاتی پدرش اجازه نمیده ...
مامانم میگه تقریبا چند روز بعد از جواب رد خان
اون پسر افتاده بود تو رودخونه و مرده بود :))))..
تو شدی مرحم این دردِ دل خانه خراب دل من
تو شنیدی و نشستی بدیدی ،حرکاتِ دل دیوانه من
کِی به همچو او، ماه رویی از دل ما رد بشود
کی به زیبایی او ،از جلوی دیدهی ما رد بشود
-ࢪوحاء !:)
تو شدی مرحم این دردِ دل خانه خراب دل من تو شنیدی و نشستی بدیدی ،حرکاتِ دل دیوانه من کِی به همچو او
اینم خودم گفتم .
واقعا جسارت نمیکنم...
ولی خداوکیلی اولین بارم بود .
هدایت شده از 'أَـریـحا'