دستاشو از جیب پالتوش بیرون اورد و دست یخ زده ام رو با دستای گرمش گرفت و گفت!
دلت میخواد بریم قدم بزنیم ؟
از خدا خواسته قبول کردم ، ته قلبم میگفت که بروم حرف بزنم شاید هم ساعت ها سکوت کنم و کنم در کنارش قدم بزنم و از بودن در کنارش لذت ببرم
در کنار او بودن همیشه حال بدم را خوب میکرد
گریه هایم را به خنده تبدیل میکرد و بغضم را به ذوق
در کنارش که بودم غمی نداشتم داشتن او
ته ته خوشحالی و خوشبختی بود . . .
در کنار او همه چیز خوب میشد از روز اول هم بهتر =)))
[ث.؏]
هدایت شده از چه غلطایی نباید کرد؟
نباید تو بیوت بنویسی"دفاع از حقوق حیوانات"، وقتی بلد نیستی با آدمای اطرافت مثل"انسان"رفتار کنی!