مشکل اینه فكر ميكنيد هميشه گزينه بهتری هم هست؛ براى همين قدر هيچكس و هيچى رو نميدونيد.
عشق آن قدر از موی تو زنجیر به هم بافت
تا ساخت کمندی که کشانید به بندم
- حسین منزوی
بیمارستان جای قشنگیه البته اگه بعدش سردخونه باشہ
گر چه او هرگز نمیگیرد ز حالِ ما خبر
درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پایِ ما
- صائب تبریزی