اگر شبی از زمستان، مسافرى به امید گرماى نگاهت به تو پناه آورد، تنهایش نگذار. دنیا را چه دیدی؟ شاید در گرمترین روزهاى تابستان، به خنکى لبخندش محتاج شوى …
کاش کسی پیدا میشد، برای وقتهایی که نمیدانی دلت چه میخواهد، حرفی، آغوشی، نگاهی، چیزی میان دستهایش داشت. همین …
هدایت شده از _فِرفِرخانوم:)!
هیچ گُلی نمیتونه خودشو بو کنه
هیچ کتابی نمیتونه خودشو بخونه
هیچ پروانه ای نمیتونه بال های خودشو ببینه
و خب توام مشکلت همینه!
که نمیتونی ببینی چقدر زیبایی :)