از میان دو واژه انسان و انسانیت
اولی در میان کوچه ها
و دومی در لابلای کتابها
سرگردان است.
فقط یه نکته مهم میگم...
یادت باشه
درد هرکسی برای خودش بزرگه
دردی که یه کودک به خاطر از دست دادن اسباب بازیش داره میخوره
با کسی که عزیزی رو از دست داده هیچ فرقی نداره
منظورمو میفهمی؟
اون درد شاید برای تو کوچیکه
ولی برای اون آدم خیلیه
پس وقتی یه آدم باهات درد ودل کرد
شعور داشته باش و
نگو این که چیزی نیست بابا...
بدترین حالت موقعیه که خودت خوب نیستی میخوای حال یکی رو خوب کنی و چیزایی میگی که خودتم قبولشون نداری ...
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را
ای موافق صورت و معنی که تا چشم من است
از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را
- سعدی
قدر اونی که میگه :
عیب نداره با هم درستش میکنیم
رو بدون ، هیچکس تو این دنیا
دنبال درست کردن نیست ،
همه دنبال چیزای حاضر آمادهاند و
حوصلهی درست کردن رو ندارن...
شاید اشتیاق فراوان من بود که تو را ترساند
من در نامهربانیِ تو هم، خود را مقصر میدانم.
از تلخترین جملات تاریخ ادبیات شاید عبارت کتاب «انّی راحلة» السباعی باشه؛ جایی که دختری عاشق رو به زور به عقد مرد دیگهای در میارن وقتی حلقه رو به دستش می ندازن می گه هرگز گمان نمیکردم که آدمیزاد«يُمكنُ أن يُخنقَ من إصبعه»، ممکن است از انگشتانش هم به دار آویخته شود.