-روحاء !:)
🤍
امشب از قصه پرم، حوصله داری یا نه؟
میتوانی به دلم دل بسپاری، یا نه؟
- مریم صفری
-روحاء !:)
«چه عمری را در دوری از هم هدر کردیم! بهترین سالهای عمر ما همهاش در تب و تاب گذشت و همانطور در تب و
فلیسه نازنینم… تازگی از من در موردِ برنامهها و آیندهام پرسیده بودی. تعجب کردم از این سؤال!… معلوم است که هیچ برنامه و چشماندازی ندارم، نمیتوانم به آینده بروم. میتوانم به آینده پرتاب شوم، در آینده غلت بزنم، در آینده سکندری بخورم. در بهترین حالت میتوانم از جایم تکان نخورم. امّا بهواقع برنامه و چشماندازی ندارم. حالم خوب باشد، کاملاً از لحظه پُرم. حالم بد باشد، همین لحظه را هم نفرین میکنم، آینده که جایِ خود دارد...
-نامه به فلیسه، فرانتس کافکا
همیشه از موسیقی میترسیدم,
چون نمیدانستم قرار بود مرا به کدام قسمت از خاطراتم ببرد.
-روحاء !:)
فلیسه نازنینم… تازگی از من در موردِ برنامهها و آیندهام پرسیده بودی. تعجب کردم از این سؤال!… معلوم
بچه ها من اون فلیسه رو خب اولش فکر کردم با دهن کجی فلسفه رو تایپ کرده و بعد فهمیدم اسم یک فرده🦦
ولی داشتن یه فسقل بچه که حرفتو گوش نمیده و خونتو تو شیشه میکنه اخرشم با مظلوم نمایی و مهربون شدنش دستتو میبنده از واجباب زندگیه >>>>
هدایت شده از حرفِدل ؛
گر حقیقت را بخواهی راضی ام با رفتنت
آنقدر رنجاندی ام دیگر نمیخواهم تورا .
"لقد أصلحنا الميزان ولن نعطي أحد أكثر من قيمته..."
+ترازویمان را تراز کردیم
و به هیچکس بیش از بهایش نمیپردازیم...