-ࢪوحاء !:)
انگار با تمامِ جهان وصل میشوم
در لحظهای که میکِشَمَت
تنگ در بغل
- حسین منزوی
شسولفلك عَليّ ؟
شدت إلدنيا وياي
عشت رعب السنابل
من يجي المنجل.
به تو چه گویم درباره خويش؟
که دنیا بر من سَخت گرفت
ترسِ خوشه را تجربه کردم،
زمانیکه داس به سویَش میآید...
لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
تا به امروز بدین مرگ،
نمردهست کسی...
- صائب تبریزی |
بعضی چیزها را نمیشود گفت.بعضی چیزها را احساس میکنید.رگ و پیِ شما را میتراشد، دلِ شما را آب میکند،اما وقتی میخواهید بیانش کنید،می بینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلویی که شاگرد از روی کارِ استاد ساخته باشد.عینا همان تابلوست.اما آن روح،آن چیزی که دلِ شما را میفشارد،در آن نیست!
-بزرگ علوی
در آخرین پیامِ خداحافظیاش به او نوشت :
خداحافظ به تو که اندوه مرا نفهمیدی، و نگرانیها و ترسهایم را به تمسخر گرفتی .