-ࢪوحاء !:)
تو را در حیاط خانه دیدم ؛
زمانی که درخت گیلاس شکوفه داده بود ، همیشه شکوفه میداد !
اما این بار عجیب زیبا بود !
نمیدانم ؛ شاید آمدن تو به زندگی ام شکوفه را اینقدر زیبا کرده بود و عطر زندگی بر صورتم پاشیده بود تا بفهمم زندگی با تو همچون شکوفه دادن درخت گیلاس ته باغچه زیباست :)🤍
-ࢪوحاء !:)
درد و بلا حامد عسگری بخوره تو سر اکسم
اکس ندارم بخوره تو سر بدخواهام
وقتی بهشت عزوجل اختراع شد
حوا که لب گشود عسل اختراع شد
در چشم های خسته ی مردی نگاه کرد
لبخند زد و قند بدل اختراع شد
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد
حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس؛
رقصید و در حجاز هبل اختراع شد
آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت
نزدیک ظهر بود، غزل اختراع شد
آدم و سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول فاعلات فعل اختراع شد
“یک دست جام باده و یک دست زلف یار”
این گونه بود ها! که بغل اختراع شد
حامد عسگری