eitaa logo
-روحاء !:)
1.2هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
خداکند که بمیرم وطن فروش نباشم 🇮🇷 اینجا همه با هم دوستیم ؛ پس بینمون دیوار نکش با من بگو حرف های نهفته درونت را : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ucs0bg&btn=روحاء
مشاهده در ایتا
دانلود
عیدتون مبارک قند عسلا
سلام عیدتون خیلی خیلی مبارکککک ان شاءالله سایهٔ لطف مولا بر زندگی‌های تک تکتون ابدی باشه✨🌱
فؤاد جرداف مسیحی میگه: هرگاه دشواری‌های زندگی به من روی می‌آورد و از رنج روزگار آزرده میشوم به آستان علی (ع) پناه می‌برم زیرا او پناهگاه هر ماتمی است او بر ستمکاران همچون رعد و بر شکست خوردگان یاوری دلسوز و مشفق است.
_
هدایت شده از دَرون
چیزی که تو قلبت پنهان کردی و تو چشمات میشه دید
https://t.me/samin3n دیلی تلگرام
میخوام یه داستان براتون بزارم ‌. هر روز یک قسمت 🤝
_ تورا‌ از او خواستم ؛
-روحاء !:)
_ تورا‌ از او خواستم ؛
_ سری داستان کوتاه : تورا از او خواستم ؛ قسمت اول ¹ زندگیم آروم بود ، ولی وقتی یهو سر زده پاتو گذاشتی تو زندگیم فهمیدم این امواج اروم گاهی بدجور طوفانی میشه ، ورودت انقدر یهویی بود که خودمم نفهمیدم این دختر مذهبی سر به زیر ، که خانواده اش یاد داده بودن چشماش کفشاش رو ببینه و مهر و محبتش مخصوص بابا و داداش و مَحرم هاش باشه کی دلشو باخت . . وقتی کلا ۱۸ سالم بود و سال اخر دبیرستان بودم تورو دیدم، میومدی دنبال خواهرت ، میدونی چیه ؟ اول اول دلم برات نرفت ، اخه همچین تحفه خاصی هم نبودی ، نه مثل مردای فیلما قد خیلی بلندی داشتی ، نه چشمای رنگی ای داشتی ، نه پوستت مثل پوست بچه صاف بود ؛ هیچی ! فقط یه ادم معمولی بودی ، بعد ها پی بردم که لبخند قشنگی داری، البته بماند که اون شبش چقدر استغفار به درگاه خدا کردم که ای وای ، دیدی چیشد؟ قیر داغ جهنم بدجور قراره قلبمو بسوزونه ، اما چه میشود کرد ، تقدیر این بود دل ببازم به لبخندی که نمیدونستم آینده این دل باختن به کجا میره و مسیرش از چه راه پر خطری عبور میکنه . . هر روز که می‌گذشت بیشتر متوجه ریز جزئیات ظاهرت میشدم ، مثلا فهمیده بودم یه خال زیر چشمت داری ، راست دستی و به پیرهن چارخونه علاقه داری ولی هیچوقت نشده بود که صداتو بشنوم ، دلم میخواست بدونم صدات چطوریه . . دل به دریا زدم و یه روز با فاصله کم از تو آبجیت پشت سرت میومدم اما دریغ از یک کلمه حرف ؛ تو اون مسیر کوچه که جدا شد منم جدا شدم و مجبور به دل کندن از دلبری شدم که حتی یک کلمه هم حرف نزده بود و حتی اسمش رو نمیدونستم. .
-روحاء !:)
_ سری داستان کوتاه : تورا از او خواستم ؛ قسمت اول ¹ زندگیم آروم بود ، ولی وقتی یهو سر زده پاتو گذا
عمقِ قشنگی و شیرینی این داستانک، از همین‌حالا مشخصه:))) دست‌مریزاد روحاء بانو✨🤌🏻