طلبه ی جوان میره با اساتیدش این خواب رو مطرح میکنه
و اونها هم بهش کمک میکنن و با هر سختی شده خودش رو میرسونه به هند و خونه ی اون فرد
در میزنه خدمتکار میاد و
بعد از سلام و علیک و اینا
وقتی میگه تو کی هستی
طلبه بهش جواب میده که مگه اینجا خونه فلانی نیست؟
برو بهش بگو
به اسمان رود و کار افتاب کند
خدمتکار میره و با یه احترام بیشتری نسبت به دفعه قبل برمیگرده و
طلبه رو با کلی احترام میبره توی خونه
متوجه میشه
اون ماهاراجه شعری در وصف حضرت حیدر ع سروده
که مصراع دومی براش نتونسته بوده پیدا کنه
و انقدر این مساله براش اهمیت داشته که بهترین شاعر های جهان رو جمع کرده بوده تا شعرش رو کامل کنن
با وجود جایزه های فراوان
که ماهاراجه به عنوان جایزه ی فرد برنده مشخص کرده بوده که
اگر کسی پیدا شد و شعرش رو کامل کرد
زیباترین دخترش رو به عقد اون شخص درمیاره و تمامی اموالش رو هم واگذار میکنه
و کم کم ماهاراجه از این شعر دیگه ناامید شده بوده که طلبه پیداش میشه و این مصراع رو میگه