متوجه میشه
اون ماهاراجه شعری در وصف حضرت حیدر ع سروده
که مصراع دومی براش نتونسته بوده پیدا کنه
و انقدر این مساله براش اهمیت داشته که بهترین شاعر های جهان رو جمع کرده بوده تا شعرش رو کامل کنن
با وجود جایزه های فراوان
که ماهاراجه به عنوان جایزه ی فرد برنده مشخص کرده بوده که
اگر کسی پیدا شد و شعرش رو کامل کرد
زیباترین دخترش رو به عقد اون شخص درمیاره و تمامی اموالش رو هم واگذار میکنه
و کم کم ماهاراجه از این شعر دیگه ناامید شده بوده که طلبه پیداش میشه و این مصراع رو میگه
و شصت جوان خبردار میشه که بله
اون مهمونی و سفره ی رنگین و لباس های نو به خاطر اون و پاداش شعرشه
بعد ماهاراجه میاد
درحالی که طلبه عذاب وجدان گرفته
خطاب به ماهاراجه میگه من اون شعر رو نسرودم
و مال من نیست
خلاصه ماهاراجه هم کلی استقبال میکنه و منقلب میشه و هم دخترش رو به عقد طلبه درمیاره
و هم تمامی اموالش رو به اون واگذار میکنه
و طلبه ی جوان ادامه ی عمرش رو به لطف نظر حضرت بوتراب با خوبی و خوشی در نهایت رفاه میگذرونه
-روحاء !:)
و طلبه ی جوان ادامه ی عمرش رو به لطف نظر حضرت بوتراب با خوبی و خوشی در نهایت رفاه میگذرونه
🙏یا امام علی یه مهاراجه که پسرشو بهم بده با کلی پول کجاست؟
-روحاء !:)
🙏یا امام علی یه مهاراجه که پسرشو بهم بده با کلی پول کجاست؟
حالا پامون به نجف که فکر نمیکنم برسه
من مشهدم فعلا برام قفله
فعلا میرم شاهچراغ گله میکنم ببینم کارم راه میفته یا نه
یا شاهچراغ دارم میام